امروز یک سری از فونت های خودکاری آماده کردم دانلود کنید
فرمت : zip
دانلود |هیأت محبین الجوادالائمه (ع) شهرستان رشت
رمز فایل : www.karvan-kazmin.blogfa.com
نوشته شده توسط سجاد ناطقی در یکشنبه 1388/09/08 ساعت 7:0 بعد از ظهر موضوع | لينک ثابت
دانلود یک سری تم های هیأت محبین الجوادالائمه (ع) آماده کردیم دانلود کنید
نوشته شده توسط سجاد ناطقی در چهارشنبه 1388/09/04 ساعت 7:11 بعد از ظهر موضوع | لينک ثابت
فرمت : zip
دانلود |هیأت محبین الجوادالائمه (ع) شهرستان رشت
رمز فایل : www.karvan-kazmin.blogfa.com
نوشته شده توسط سجاد ناطقی در چهارشنبه 1388/09/04 ساعت 7:1 بعد از ظهر موضوع | لينک ثابت
امروز مراسم شهادت امام جواد (ع) ۸۸ هیأت محبین الجوادالائمه (ع) برای دانلود آماده کردم حتماً دانلود کنید
1. دانلود مداحی : رضادادخواه 2. دانلود مداحی : رضادادخواه
3. دانلود مداحی : کربلایی حسن آزادبخش
نوشته شده توسط سجاد ناطقی در یکشنبه 1388/09/01 ساعت 5:55 بعد از ظهر موضوع | لينک ثابت
با سلام خدمت دوستان عزیز و با عرض معذرت از دوستان که دیر سر می زنیم
حدیث است که یکی از اصحاب ، امام رضا علیه السلام را در حالت سجده می بیند منتظر می شود
تا امام عبادتشان تمام شود وقتی که امام به او رو می کند آن شخص از امام می پرسد که چه با خدا
می گفتید امام می فرمایند که از خدا خواسته ام :
خدایا لعن کن کسانی را که دین و کتابت را تحریف کرده اند
خدایا لعن کن کسانی را که در دینت چند دستگی ایجاد کرده اند
خدایا لعن کن کسانی را که انبیاء و اولیای تو را کشتند
خدایا روز به روز محبت و همدردی و همدلی را در شیعیان افزون کن .
التماس دعا
نوشته شده توسط جوادرمضانپور در شنبه 1388/08/30 ساعت 1:42 قبل از ظهر موضوع | لينک ثابت
احادیث امام جواد علیه السلام
1. صبر را بالش كن ، و فقر را در آغوش گير ، و شهوات را به دور انداز ، و
با هواى نفس مخالفت كن ، و بدان كه در برابر ديده خدايى ، پس بنگر كه چگونهاى. (تحف العقول ، ص 478)
2. سه چيز است كه هر كس آن را مراعات كند ، پشميان نگردد : 1 - اجتناب از عجله ، 2 - مشورت كردن ، 3 - و توكل بر خدا در هنگام تصميم گيرى. (مسند الامام الجواد ، ص 247)
3. جان و دارايى ، از بخششهاى گواراى خداست و عاريه سپرده اوست ، تا آنجا كه از آن بهرهمند شويم مايه خوشى و شادى است ، و آنچه همه ببرند اجر و ثواب است ، پس هر كه جزعش بر صبرش غالب شود اجرش ضايع شده و پناه به خدا از آن. (تحف العقول ، ص 479)
4. كسى كه در امرى حاضر باشد و آن را ناخوش دارد ، چون كسى است كه غائب بوده . و هر كه در امرى حاضر نباشد ولى بدان رضايت دهد ، مانند كسى است كه خود در آن بوده. ( تحف العقول ، ص 479)
5. سه چيز است كه بنده را به رضوان خدا مىرساند : 1 - زيادى استغفار ، 2 - نرمخويى ، 3 - صدقه بسيار دادن. (مسند الامام الجواد ، ص 247)
6. از همراهى و رفاقت با آدم شرور و بدجنس بپرهيز ، زيرا كه او مانند شمشير برهنه است كه ظاهرش نيكو و اثرش زشت است.
( مسند الامام الجواد ، ص 243)
7. پس انداختن توبه فريب خوردن است.
(تحف العقول ، ص 480)
8. همواره به تأخير انداختن انجام كارها ، سرگردانى است.
(تحف العقول ، ص480)
9. با دلها به سوى خداوند متعال آهنگ نمودن ، رساتر از به زحمت انداختن
اعضا با اعمال است. (مسند الامام الجواد ، ص 244)
10. اصرار بر گناه آسودگى از مكر خداست ، " و از مكر خدا آسوده نباشد جز مردمى زيانكار ". (تحف العقول ، ص 480)
11. افزونى نعمت از طرف خدا بريده نمىشود ، مگر شكرگزارى از سوى بندگان بريده شود. (تحف العقول ، ص 480)
12. اظهار چيزى پيش از آنكه پايدار شود مايه تباهى آن است.
(تحف العقول ،ص 480)
13. مؤمن نياز دارد به توفيقى از طرف خدا ، و به پندگويى از طرف خودش ، و به پذيرش از كسى كه او را نصيحت كند. (تحف العقول ، ص 480)
14 . عالمان ، به سبب زيادى جاهلان ، غريباند.
(مسند الامام الجواد ، ص 247)
15. پيامبر اكرم صلي الله عليه واله وسلم هزار كلمه ( از علوم را ) به على عليه السلام آموخت كه از هر كلمهاى هزار كلمه منشعب مىشد.
(مسند الامام الجواد ، ص 97)
16. رسول خدا صلي الله عليه واله وسلم به فاطمه گفت : وقتى كه من از دنيا رفتم به خاطر من صورت را نخراش ، و مو را پريشان منماى ، و واويلا نكن و بر من نوحه نخوان ، سپس فرمود : اين همان معروفى است كه خداوند عز و جل در كتابش فرموده : " و تو را در معروفى نافرمانى نكنند ".
(مسند الامام الجواد ، ص 101)
17. قائم ما همان مهدى است كه در غيبتشان بايد منتظرشان شوند ، و در ظهورشان اطاعتشان كنند . او سومى از پسران من است.
(مسند الامام الجواد ، ص 131)
18. ملاقات و زيارت برادران سبب گسترش و بارورى عقل است ، اگر چه كم و اندك باشد. (مسند الامام الجواد ، ص 242)
19. كسى كه فرمان هواى نفس خويش برد ، آرزوى دشمنش را برآورد.
(مسند الامام الجواد ، ص 243)
10. اعتماد به خداوند بهاى هر چيز گرانبها و نردبان هر امر بلند مرتبهاى است. (مسند الامام الجواد ، ص 244)
21. چگونه ضايع مىشود كسى كه خدا عهدهدار و سرپرست اوست ، چگونه فرار مىكند كسى كه خدا جوينده اوست ، و كسى كه توجهش به غير خدا جلب گردد ، خداوند او را به همان شخص واگذار نمايد.
(مسند الامام الجواد ، ص 243)
22. كسى كه محل ورود را نشناسد ، از يافتن محل خروج درمانده گردد.
(مسند الامام الجواد ، ص 243)
23. اگر آرام حركت كنيد ، به مقصود دست يابيد يا به آن نزديك مىشويد.
(مسند الامام الجواد ، ص 243)
24. نعمتى كه براى آن شكرگزارى نشود ، مانند گناهى است كه آمرزيده نگردد. (مسند الامام الجواد ، ص 243)
25.كسى كه سازش و مدارا با مردم را رها كند ، ناراحتى به او روى مىآورد. (مسند الامام الجواد ، ص 243)
26. كسى كه بدون علم و دانش كار كند ، خراب كاريش بيشتر از اصلاحش خواهد شد. (مسند الامام الجواد ، ص 244)
27. چون قضاى الهى فرود آيد ، عرصه بر آدمى تنگ آيد.
(مسند الامام الجواد ،ص 244)
28. روزگار و گذشت زمان ، پرده از رازهاى نهفته برمىدارد.
(مسند الامام الجواد ، ص 245)
29. به مقدار ترس احتياط كنيد.
(مسند الامام الجواد ، ص 245)
30 . در ظاهر دوست خدا و در باطن دشمن او مباش.
(مسند الامام الجواد ، ص 245)
31. چهار چيز يارى دهنده انسان در كار است : سلامت ، بىنيازى ، دانش و توفيق. (مسند الامام الجواد ، ص 246)
32. كسى كه آگاه به ظلم است و كسى كه كمك كننده بر ظلم است و كسى كه راضى به ظلم است ، هر سه شريكند.
(مسند الامام الجواد ، ص 247)
33. مرگ آدمى به سبب گناهان ، بيشتر است از مرگش به واسطه اجل ، و زندگى و ادامه حياتش به سبب نيكوكارى ، بيشتر است از حياتش به واسطه عمر طبيعى. (مسند الامام الجواد ، ص 248)
34. سه خصلت دوستى را جلب مىكند : انصاف ، همراهى و همدلى در هنگام سختى و ناملايمات ، پاك دلى و خيرخواهى نسبت به ديگران.
(مسند الامام الجواد ، ص 248)
نوشته شده توسط سجاد ناطقی در شنبه 1388/08/23 ساعت 6:59 بعد از ظهر موضوع | لينک ثابت
امام محمدبن على علیه السلام جوادالائمه نهمین امام از اهلبیت علیهم السلام است. القابى كه براى آن امام برشمردهاند و هر یك گویاى بُعدى از شخصیت آسمانى حضرت است، عبارتاند از: «مختار، مرتضى، متوكل، متقى، زكى، تقى، منتجب، مرتضى، قانع، جواد، عالم ربانى، منتجب المرتضى و ...» مشهورترین لقب امام، «جواد» است.
كنیههاى حضرت نیز عبارتاند از: ابو جعفر ثانى و ابو على.
ایشان در حالى كه 25 سال از عمرش مىگذشت سال 220 هجری شهید شد.
اینك كه در آستانه شهادت جانگداز آن امام قرار گرفتهایم، به بازخوانى گوشههایى از دوره امامت تا لحظه شهادت مىپردازیم.
امام جواد علیه السلام از همان آغاز امامت با سیل رنجها رویرو بود؛ مشكلاتى كه گاه از سوى حاكمان، زمانى از طرف كارگزاران و منسوبین به طاغوتها و گاهى از سوى جاهلان، متعصبان، گروههاى انحرافى و ... ایجاد مىشد. اینك نمونههایى را مرور مىكنیم:
محمدبن ریان مىگوید: مامون به هر حیلهاى متوسل مىشد تا بر امام نفوذ كند، اما ممكن نمىشد، تا این كه این فرصت هنگام ازدواج دخترش با امام به دست آمد .
وقتى مىخواست دخترش، ام فضل را به خانه امام جواد علیه السلام بفرستد، زیباترین كنیزكان خود را طلبید و به هر یك جامى كه داخل آن گوهرى بود، داد تا وقتى در جایگاه نشست، از او استقبال كنند، اما حضرت به هیچ یك توجهى نكرد. در آنجا مردى بود كه مخارق نامیده مىشد و صاحب صدا و عود و ضرب بود، مامون او را طلبید. مخارق گفت: اگر به چیزى از امور دنیا مشغول باشد، من براى مقصود شما كفایت مىكنم. آن گاه رو به روى امام نشست، وقتى توجه همه را جلب نمود، شروع به نواختن كرد. امام دقایقى بى توجهى كرد و ناگهان سر برداشت و فرمود: «اتق الله؛ از خدا بپرهیز» مخارق چنان از فریاد امام وحشت كرد كه ساز و عود از دستش افتاد.
وقتى مامون از دلیل آن حالت پرسید، گفت: از وقتى ابوجعفر بر سرم فریاد كشید، وحشتى مرا فرا گرفت كه هرگز از جانم بیرون نمىرود.
فضاى تنگ و خفقان آلود حاكم بر جامعه چنان امام و یارانش را در تنگنا قرار داده بود كه گاه افراد وابسته به طاغوت به آن حضرت توهینهاى سنگینى مىكردند و امام تنها به شكوه به درگاه الهى بسنده مىكرد. از جمله، عمر از خاندان فرج كه با چپاول و رشوه و دزدى ثروت زیادى فراهم آورده بود و در حكومت بنى عباس نفوذ داشت، مدتى فرماندار مدینه شد و در همان زمان نسبت به خاندان نبوت خشونت به خرج مىداد و كار را به جایى رساند كه به امام گفت: به گمانم تو مست هستى! امام جواد علیه السلام در مقابل این گستاخى تنها به درگاه الهى پناه برد و فرمود: «اللهم ان كنت تعلم انى امسیت لك صائما فاذقه طعم الخرب و ذل الاسر؛ خدایا! چنانچه تو مىدانى امروز براى تو روزه بودم، پس طعم غارت شدن و خوارى اسارت را به او بچشان.»
طولى نكشید كه در سال 233 هجری متوكل بر او غضب كرد و دستور داد 120 هزار دینار به عنوان مالیات و 150 هزار دینار از برادرش بگیرند و دستور داد او را به بغداد بردند و همان جا در اسارت، مُرد. (2)
قطب راوندى نقل مىكند: معتصم تعدادى از وزرایش را فرا خواند و گفت: بر علیه محمد بن على علیه السلام نزد من شهادت دروغ دهید و بنویسید كه مىخواهد قیام كند. آن گاه امام را خواست و گفت: تو علیه من توطئه كردهاى! امام فرمود: «والله ما فعلت شیئا من ذلك؛ به خدا سوگند! من چنین كارى نكردهام.»
مامون بر وجود شاهدان پاى فشرد. امام هم دستش را بلند كرد و عرض كرد: «اللهم ان كانوا كذبوا على فخذهم؛ خدایا اگر بر من دروغ بستهاند، آنها را بگیر.» در آن لحظه ایوان لرزید و هر یك از اطرافیان معتصم كه بر مىخاست، بر زمین مىافتاد. معتصم عرض كرد: «یا ابن رسول الله! انى تائب مما فعلت فادع ربك ان یسكنه؛ اى پسر رسول خدا! از آنچه كردم، توبه نمودم. از پروردگارت بخواه كه آن را آرام سازد.» این بار امام دست بلند كرد و عرض كرد: «اللهم سكنه و انك تعلم انهم اعداؤك و اعدائى؛ خدایا! آرامش ساز و تو مىدانى كه آنها دشمنان تو و من هستند.» در پى این دعا آرامش به ایوان بازگشت.
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
![]()
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
وقتى ابوجعفر به دنیا آمد، امام رضا علیه السلام به یارانش فرمود: «در این شب براى من فرزندى شبیه موسى بن عمران به دنیا آمد كه شكافنده دریاهاست، [و شبیه عیسى بن مریم] مادرش مقدس است و پاك و پاكیزه خلق شد. به جان پدر و مادرم شهیدى مىشود كه اهل آسمان بر او مىگریند. از روى خشم كشته مىشود و خدا بر قاتل او خشم مىگیرد؛ پس [قاتل او] نمىماند مگر اندكى تا این كه خدا عذاب دردناك و عقاب شدید را به سوى او مىفرستد.»
اسماعیل بن مهران مىنویسد: وقتى ابوجعفر علیه السلام از مدینه به بغداد براى بار اول مىخواست برود، گفتم: من بر شما مىترسم. با چهرهاى گشاده، فرمود: غیبت من در این سال نیست. وقتى بار دوم به سوى معتصم مىرفت، گفتم: شما مىروید، بعد از شما امامت با كیست؟ حضرت جواد علیه السلام گریست و فرمود: «بعد از من امر امامت مربوط به فرزندم على علیه السلام است.»
سابقه خباثت و دشمنى معتصم، خلیفه عباسى، نشان مىدهد كه دستور قتل توسط وى صادر شده است؛ این موضوع به قدرى روشن بود كه مسعودى مىنویسد: «وقتى امام جواد علیه السلام از مكه به عراق بازگشت، معتصم و جعفر بن مامون دائما در تدبیر و دست به كار چارهاى براى قتل او بودند.» خلیفه که از کینه ام فضل نسبت به امام خبر داشت و مىدانست كه ام فضل از او صاحب فرزند نشده است، در انگور سم ریخت و ام فضل با تعریف و تمجید آن را به امام داد و حضرت خورد. امام در اثر مسمومیت در بستر افتاد و سرانجام به شهادت رسید
نوشته شده توسط سجاد ناطقی در شنبه 1388/08/23 ساعت 6:50 بعد از ظهر موضوع | لينک ثابت
نوشته شده توسط سجاد ناطقی در شنبه 1388/08/23 ساعت 6:40 بعد از ظهر موضوع | لينک ثابت
انتظار چه ویژگیهای خاصی دارد؟
انتظار، در درجه نخست ویژه حیات و زندگی است. ماهیّت زندگی انسان با انتظار و امید به آینده عجین شده است به گونهای که بدون انتظار، زندگی مفهومی ندارد و شور و نشاط لازم برای تداوم آن در کار نیست. حیات حاضر و کنونی ظرف پویایی، تلاش و حرکت به سوی فردا و فرداهاست، و این چنین پویایی و حرکتی بدون عنصر «انتظار» ممکن نیست؛ زیرا احتمال معقول بقا و پایداری و امید به تداوم حیات است که به زندگی کنونی معنا و مفهوم میبخشد، و پویایی و نیروی لازم برای ادامه آن را تأمین میکند. از این رو است که ماهیّت زندگی با انتظار پیوستگی ناگسستنی دارد.
هر انسان زندهای که در انتظارهای خویش، به تداوم حیات میاندیشد و بقای خویش را انتظار دارد، تمام حرکت و سکون خود را در راستای این انتظار و در جهت متناسب با تداوم حیات قرار میدهد.
و لذا در روایات اسلامی میبینیم که انتظار فرج از افضل اعمال امت پیامبر شمرده شده است. یعنی ویژگی انتظار در عمل در راه رسیدن به حیات است. شاید یکی از علل این گونه آموزشها این بوده است که پیروان امام مهدیعلیه السلام بکوشند تا خود را به امامشان نزدیک کنند و مانند او بیندیشند و امت با امام در انتظار به سر برند، زیرا امام نیز در انتظار ظهور خود به سر میبرد.
در حالت انتظار، بهترین شیوه پیوند و همسویی و همدلی با امام نهفته است، و غفلت از انتظار و معنای صحیح آن باعث بیخبری و بیاحساسی نسبت به سوزها و شورهای امام موعود است. شاید در دوران غیبت، انتظار راستین برای فرج، یعنی حضور امام در جامعه انسانی، نخستین راه بیعت و همپیمانی با امام موعود باشد؛ زیرا انتظار حضور در متن جریانها و حوادث پیش از ظهور است و مایه یادآوری هدفها و آرمانهای امام موعود و زمینه آگاهی و هوشیاری همیشگی است. و در حال انتظار نبودن به معنای غفلت و بیخبری و بیاحساسی و بیتفاوتی نسبت به حوادث پیش از ظهور و اصل ظهور است.
جامعه منتظر، هر حادثهای هر چند عظیم و ویرانگر، و هر عاملی هر چند بازدارنده و یأس آفرین، او را از تحقق هدفهای مورد انتظار مأیوس نمیکند و در راه آن هدفها از پویایی و تلاش باز نمیایستد، و همواره به امام خود اقتدا میکند.
امامی که در برابر مشکلات شکننده و حوادث کوبنده قرنها و عصرها استوار و نستوه ایستاده است و ذرهای در اصالت راه و کار خود تردید نکرده است.
حضرت مهدیعلیه السلام فرمود: «... لأنّ اللَّه معنا ولا فاقة بنا إلی غیره، والحق معنا فلن یوحشنا من قعد عنّا» ؛ [1] «... چون خدا با ما است، نیازی به دیگری نیست، حقّانیت با ما میباشد و کنارهگیری عدهای از ما هرگز سبب وحشت ما نخواهد شد.»
آری! امام مهدیعلیه السلام در چنین انتظاری به سر میبرد و با چنین ایمانی در این شب یلدای زندگی، استوار و تزلزل ناپذیر ایستاده است و جامعه «منتظر» و امت چشم به راه نیز باید این ویژگیها را در امام موعود و «منتظر» خویش، نیک بشناسد، و تا حدّ امکان مانند خود او در انتظار باشد.
نوشته شده توسط جوادرمضانپور در شنبه 1388/08/23 ساعت 0:39 قبل از ظهر موضوع | لينک ثابت

۷۲ شب مانده کمر خم بشود
۷۲ عاشق از زمین کم بشود
۷۲ میدان بلا در راه است
۷۲ شب مانده محرم بشود
شبهای محرم ما را نیز از دعا خیرتان محروم نکنید.
نوشته شده توسط جوادرمضانپور در دوشنبه 1388/08/18 ساعت 10:59 بعد از ظهر موضوع | لينک ثابت
وبلاگ هیأت محبین الجوادالائمه (ع) آماده دریافت نظرات و پیشنهادات شما در زمینه های مختلف می باشد
از جمله :
برنامه های هیأت ، اردو های هیأت ، تهیه فیلم های هیأت (فیلم و لوح فشرده ) ، مراسمات هیأت ، انتخاب مداح و ...
با ما تماس بگیرید
۰۹۱۱۲۳۷۹۷۴۷
۰۹۱۱۸۳۱۵۸۷۵
۰۹۱۱۳۴۸۵۲۹۳
باتشکر روابط عمومی هیأت محبین الجوادالائمه (ع)
گروه فرهنگی کاروان کاظمین
نوشته شده توسط سجاد ناطقی در دوشنبه 1388/08/18 ساعت 6:29 بعد از ظهر موضوع | لينک ثابت
از آندسته از عزیزانی که تمایل دارند در هرچه پر بار کردن وبلاگ هیأت ما را یاری نمایند
(به اصطلاح وبلاگ نویس هستند)
با شماره ۰۹۱۱۳۴۸۵۲۹۳ تماس بگیرند.
باتشکر روابط عمومی هیأت محبین الجوادالائمه (ع)
گروه فرهنگی کاروان کاظمین
نوشته شده توسط سجاد ناطقی در دوشنبه 1388/08/18 ساعت 6:27 بعد از ظهر موضوع | لينک ثابت
عزیزانی که مایلند بانی جلسات هیأت محبین الجواد الائمه (ع) شوند، می توانند یا ازطریق شرکت در جلسات و یا از طریق ارتباط با روابط عمومی هیأت، در این زمینه اقدام نمایند.
۰۹۱۱۲۳۷۹۷۴۷
۰۹۱۱۸۳۱۸۵۸۷۵
۰۹۱۱۳۴۸۵۲۹۳
نوشته شده توسط سجاد ناطقی در دوشنبه 1388/08/18 ساعت 6:24 بعد از ظهر موضوع | لينک ثابت

سوره اسراء که به آن بني اسراييل و سبحان نيز گفته مي شود پراست از نکته هايي که هر يک از آنها، انسان را به سوي جاودانگي پرواز مي دهد ، يکي از اين نکته ها توحيد و ايمان، است، توحيدى كه خمير مايه همه فعاليتهاى مثبت و كارهاى نيك سازنده است. (*)
شـرك سـبـب مـى شـود كـه خـداوند، مشرك را به معبودهاى ساختگيش واگذارد و دست از حمايتش بردارد در نتيجه «مخذول » يعنى بدون يار و ياورخواهد شد
1 - شرك مايه ضعف و ناتوانى و زبونى و ذلت است .
2 - شرك ، مايه مذمت و نكوهش است ، چرا كه يك خط و روش انحرافى است در برابر منطق عقل و كفرانى است آشكار در مقابل نعمت پروردگار.
3 - شـرك سـبـب مـى شـود كـه خـداوند، مشرك را به معبودهاى ساختگيش واگذارد و دست از حمايتش بردارد در نتيجه «مخذول » يعنى بدون يار و ياورخواهد شد.
و پروردگارت فرمان داده جز اورا نپرستيد و نسبت به پدر و مادر نيكى كنيد هـرگاه يكى از آن دو، يا هر دو آنها، نزد تو به سن پيرى و شكستگى برسند(آن چنان كه نيازمند بـه مـراقـبت دائمى تو باشند از هرگونه محبت در مورد آنها دريغ منما و كمترين اهانتى به آنان مكن حتى سبكترين تعبير نامؤدبانه يعنى : "اف" به آنها مگو و بر سر آنها فرياد مزن با گفتار سنجيده و لطيف و بزرگوارانه با آنها سخن بگو وَقَضَى رَبُّكَ أَلاَّ تَعْبُدُواْ إِلاَّ إِيَّاهُ وَبِالْوَالِدَيْنِ إِحْسَانًا إِمَّا يَبْلُغَنَّ عِندَكَ الْكِبَرَ أَحَدُهُمَا أَوْ كِلاَهُمَا فَلاَ تَقُل لَّهُمَآ أُفٍّ وَلاَ تَنْهَرْهُمَا وَقُل لَّهُمَا قَوْلاً كَرِيمًا بـعد از پرداختن به اصل توحيد و يکتا پرستي به يكى از اساسى ترين تعليمات انسانى انبيا ضمن تاكيد مجدد بر توحيد اشاره به آن امر مهم که همانا نيکي به پدر و مادر است کرده و قرار دادن توحيد يعنى اساسى ترين اصل اسلامى در كنار نيكى به پدر و مادرتاكيد ديگرى است بر اهميت اين دستور اسلامى .
و پس از بيان توحيد و يکتا پرستي ، به بيان يكى از مصداقهاى روشن نيكى به پدر و مادر پرداخته،که بيان شد و در ادامه مي فرمايد : بالهاى تواضع خود را دربرابرشان از محبت و لطف فرودآر و بگو: بار پروردگارا! آنها را مشمول رحمت خويش قرار ده، همان گونه كه دركودكى مرا تربيت كرده اند وَاخْفِضْ لَهُمَا جَنَاحَ الذُّلِّ مِنَ الرَّحْمَةِ وَقُل رَّبِّ ارْحَمْهُمَا كَمَا رَبَّيَانِي صَغِيرًا و نهايت فروتنى را در برابر آنها بنما
شرك مايه ضعف و ناتوانى و زبونى و ذلت است
در بخشي ديگر فرموده است : پروردگار شما به آنچه در دل وجان شماست از شما آگاهتر است اگر شما صالح باشيد (وتوبه كار) خداوند توبه كاران را مى آمرزد بترسيد از اين كه عاق پدر و مادر و مغضوب آنهاشويد، زيرا بوى بهشت از پانصد سال راه به مشام مى رسد، ولى هيچ گاه كسانى كه مورد خشم پدر و مادر هستند بوى آن را نخواهند يافت رَّبُّكُمْ أَعْلَمُ بِمَا فِي نُفُوسِكُمْ إِن تَكُونُواْ صَالِحِينَ فَإِنَّهُ كَانَ لِلأَوَّابِينَ غَفُورًا و از آنـجا كه گاهى در رابطه با حفظ حقوق پدر و مادر و احترام آنها وتواضعى كه بر فرزند لازم اسـت، مـمكن است لغزشهايى پيش بيايد كه انسان آگاهانه يا ناآگاه به سوى آن كشيده شود در اين آيه مى گويد: «پروردگار شما به آنچه در دل وجان شماست از شما آگاهتر است » (ربكم اعلم بما فى نفوسكم ). چـرا كـه علم او در همه زمينه ها حضورى و ثابت و ازلى و ابدى و خالى ازهرگونه اشتباه است در حالى كه علوم شما واجد اين صفات نيست . بـنابراين اگر بدون قصد طغيان و سركشى در برابر فرمان خدا لغزشى در زمينه احترام و نيكى به پـدر و مـادر از شـما سر زند و بلافاصله پشيمان شديد و در مقام جبران برآييد مسلما مشمول بخشش و عفو خـدا خواهيد شد: «اگر شما صالح باشيد (وتوبه كار) خداوند توبه كاران را مى آمرزد»! (إِن تَكُونُواْ صَالِحِينَ فَإِنَّهُ كَانَ لِلأَوَّابِينَ غَفُورًا)
احترام پدر و مادر در منطق اسلام
اسلام در مورد احترام والدين آن قدر تاكيد كرده است كه در كمتر مساله اى ديده مى شود .به عنوان نمونه به چند قسمت اشاره مى كنيم.قرآن حتى كمترين بى احترامى را در برابر پدر و مادر اجازه نداده است
الـف ) در چـهار سوره از قرآن مجيد نيكى به والدين بلافاصله بعد از مساله توحيد قرار گرفته اين هم رديف بودن بيانگر اين است كه اسلام تا چه حد براى پدرو مادر احترام قائل است .
ب ) اهـمـيت اين موضوع تا آن پايه است كه هم قرآن و هم روايات صريحاً توصيه مى كنند كه حتى اگر پدر و مادر كافر باشند رعايت احترامشان لازم است .
ج ) شـكـرگـزارى در برابر پدر و مادر در قرآن مجيد در رديف شكرگزارى دربرابر نعمتهاى خدا قرار داده شده است .
د) قرآن حتى كمترين بى احترامى را در برابر پدر و مادر اجازه نداده است .
هـ) بـا ايـن كه جهاد يكى از مهمترين برنامه هاى اسلامى است ، مادامى كه جنبه وجوب عينى پيدا نـكـنـد يـعـنى داوطلب به قدر كافى باشد، بودن در خدمت پدر ومادر از آن مهمتر است ، و اگر موجب ناراحتى آنها شود، جايز نيست .
و) پـيامبر(ص ) فرمود: «بترسيد از اين كه عاق پدر و مادر و مغضوب آنهاشويد، زيرا بوى بهشت از پانصد سال راه به مشام مى رسد، ولى هيچ گاه كسانى كه مورد خشم پدر و مادر هستند بوى آن را نخواهند يافت ».
در حـديـث ديگرى از امام كاظم (ع ) مى خوانيم : «كسى نزد پيامبر(ص ) آمد واز حق پدر و فرزند سـؤال كرد، فرمود: «بايد او را با نام صدا نزند (بلكه بگويد پدرم !)و جلوتر از او راه نرود، و قبل از او نـنشيند، و كارى نكند كه مردم به پدرش بدگويى كنند» نگويند خدا پدرت را نيامرزد كه چنين كردى.
پاورقي
......................
(*)سوره اسراء آيه ،23،24،22 ،25
لاَّ تَجْعَل مَعَ اللّهِ إِلَـهًا آخَرَ فَتَقْعُدَ مَذْمُومًا مَّخْذُولاً يعني معبود ديگرى با خدا قرار مده تا نكوهيده و وامانده بنشينى.
وَقَضَى رَبُّكَ أَلاَّ تَعْبُدُواْ إِلاَّ إِيَّاهُ وَبِالْوَالِدَيْنِ إِحْسَانًا إِمَّا يَبْلُغَنَّ عِندَكَ الْكِبَرَ أَحَدُهُمَا أَوْ كِلاَهُمَا فَلاَ تَقُل لَّهُمَآ أُفٍّ وَلاَ تَنْهَرْهُمَا وَقُل لَّهُمَا قَوْلاً كَرِيمًا يعني و پروردگار تو مقرر كرد كه جز او را مپرستيد و به پدر و مادر (خود) احسان كنيد. اگر يكى از آن دو يا هر دو، در كنار تو به سالخوردگى رسيدند به آنها (حتى) (اوف) مگو و به آنان پَرخاش مكن و با آنها سخنى شايسته بگوى.
وَاخْفِضْ لَهُمَا جَنَاحَ الذُّلِّ مِنَ الرَّحْمَةِ وَقُل رَّبِّ ارْحَمْهُمَا كَمَا رَبَّيَانِي صَغِيرًا يعني و از سر مهربانى، بالِ فروتنى بر آنان بگستر و بگو: (پروردگارا، آن دو را رحمت كن چنانكه مرا در خردى پروردند.)
رَّبُّكُمْ أَعْلَمُ بِمَا فِي نُفُوسِكُمْ إِن تَكُونُواْ صَالِحِينَ فَإِنَّهُ كَانَ لِلأَوَّابِينَ غَفُورًا يعني پروردگار شما به آنچه در دلهاى خود داريد آگاهتر است. اگر شايسته باشيد، قطعاً او آمرزنده توبهكنندگان است.
نوشته شده توسط سجاد ناطقی در شنبه 1388/08/16 ساعت 7:11 بعد از ظهر موضوع | لينک ثابت

نوشته شده توسط سجاد ناطقی در شنبه 1388/08/09 ساعت 6:57 بعد از ظهر موضوع | لينک ثابت
باسمه تعالی
زندگینامه امام علی بن موسی الرضا (علیه السلام)
مقدمه:
امام علی بن موسیالرضا (علیه السلام) هشتمین امام شیعیان از سلاله پاک رسول خدا و هشتمین جانشین پیامبر مکرم اسلام میباشند.
ایشان در سن 35 سالگی عهدهدار مسئولیت امامت و رهبری شیعیان گردیدند و حیات ایشان مقارن بود با خلافت خلفای عباسی که سختیها و رنج بسیاری را بر امام رواداشتند و سر انجام مأمون عباسی ایشان را در سن 55 سالگی به شهادت رساند. در این نوشته به طور خلاصه، بعضی از ابعاد زندگانی آن حضرت را بررسی مینماییم.
نام، لقب و کنیه امام:
نام مبارک ایشان علی و کنیه آن حضرت ابوالحسن و مشهورترین لقب ایشان "رضا" به معنای "خشنودی" میباشد. امام محمد تقی (علیه السلام) امام نهم و فرزند ایشان سبب نامیده شدن آن حضرت به این لقب را اینگونه نقل میفرمایند: "خداوند او را رضا لقب نهاد زیرا خداوند در آسمان و رسول خدا و ائمه اطهار در زمین از او خشنود بودهاند و ایشان را برای امامت پسندیدهاند و همینطور (به خاطر خلق و خوی نیکوی امام) هم دوستان و نزدیکان و هم دشمنان از ایشان راضی و خشنود بودند."
یکی از القاب مشهور حضرت "عالم آل محمد" است. این لقب نشانگر ظهور علم و دانش ایشان میباشد. جلسات مناظره متعددی که امام با دانشمندان بزرگ عصر خویش، بویژه علمای ادیان مختلف انجام داد و در همه آنها با سربلندی تمام بیرون آمد دلیل کوچکی بر این سخن است، که قسمتی از این مناظرات در بخش "جنبه علمی امام" آمده است. این توانایی و برتری امام، در تسلط بر علوم یکی از دلایل امامت ایشان میباشد و با تأمل در سخنان امام در این مناظرات، کاملاً این مطلب روشن میگردد که این علوم جز از یک منبع وابسته به الهام و وحی نمیتواند سرچشمه گرفته باشد.
پدر و مادر امام:
پدر بزرگوار ایشان امام موسی کاظم (علیه السلام) پیشوای هفتم شیعیان بودند که در سال 183 ﻫ.ق. به دست هارون عباسی به شهادت رسیدند و مادر گرامیشان "نجمه" نام داشت.
تولد امام:
حضرت رضا (علیه السلام) در یازدهم ذیقعدﺓ الحرام سال 148 هجری در مدینه منوره دیده به جهان گشودند. از قول مادر ایشان نقل شده است که: "هنگامیکه به حضرتش حامله شدم به هیچ وجه ثقل حمل را در خود حس نمیکردم و وقتی به خواب میرفتم، صدای تسبیح و تمجید حق تعالی و ذکر "لاالهالاالله" را از شکم خود میشنیدم، اما چون بیدار میشدم دیگر صدایی بگوش نمیرسید. هنگامیکه وضع حمل انجام شد، نوزاد دو دستش را به زمین نهاد و سرش را به سوی آسمان بلند کرد و لبانش را تکان میداد؛ گویی چیزی میگفت."(2)
نظیر این واقعه، هنگام تولد دیگر ائمه و بعضی از پیامبران الهی نیز نقل شده است، از جمله حضرت عیسی که به اراده الهی در اوان تولد، در گهواره لب به سخن گشوده و با مردم سخن گفتند که شرح این ماجرا در قرآن کریم آمده است.(3)
زندگی امام در مدینه:
حضرت رضا (علیه السلام) تا قبل از هجرت به مرو در مدینه زادگاهشان، ساکن بودند و در آنجا در جوار مدفن پاک رسول خدا و اجداد طاهرینشان به هدایت مردم و تبیین معارف دینی و سیره نبوی میپرداختند. مردم مدینه نیز بسیار امام را دوست میداشتند و به ایشان همچون پدری مهربان مینگریستند. تا قبل از این سفر، با اینکه امام بیشتر سالهای عمرش را در مدینه گذرانده بود، اما در سراسر مملکت اسلامی پیروان بسیاری داشت که گوش به فرمان اوامر امام بودند.
امام در گفتگویی که با مأمون درباره ولایت عهدی داشتند، در این باره این گونه میفرمایند: "همانا ولایت عهدی هیچ امتیازی را بر من نیفزود. هنگامی که من در مدینه بودم فرمان من در شرق و غرب نافذ بود و اگر از کوچههای شهر مدینه عبور میکردم، عزیرتر از من کسی نبود. مردم پیوسته حاجاتشان را نزد من میآوردند و کسی نبود که بتوانم نیاز او را برآورده سازم مگر اینکه این کار را انجام میدادم و مردم به چشم عزیز و بزرگ خویش، به من مىنگریستند."
امامت حضرت رضا (علیه السلام):
امامت و وصایت حضرت رضا (علیه السلام) بارها توسط پدر بزرگوار و اجداد طاهرینشان و رسول اکرم (صلی الله و علیه و اله) اعلام شده بود. به خصوص امام کاظم (علیه السلام) بارها در حضور مردم ایشان را به عنوان وصی و امام بعد از خویش معرفی کرده بودند که به نمونهای از آنها اشاره مینماییم.
یکی از یاران امام موسی کاظم (علیه السلام) میگوید: «ما شصت نفر بودیم که موسی بنجعفر به جمع ما وارد شد و دست فرزندش علی در دست او بود. فرمود: "آیا میدانید من کیستم؟" گفتم: "تو آقا و بزرگ ما هستی." فرمود: "نام و لقب من را بگویید." گفتم: "شما موسی بن جعفر بن محمد هستید." فرمود: "این که با من است کیست؟" گفتم: "علی بن موسی بن جعفر." فرمود: "پس شهادت دهید او در زندگانی من وکیل من است و بعد از مرگ من وصی من میباشد."»(4) در حدیث مشهوری نیز که جابر از قول نبى اکرم نقل میکند امام رضا (علیه السلام) به عنوان هشتمین امام و وصی پیامبر معرفی شدهاند. امام صادق (علیه السلام) نیز مکرر به امام کاظم میفرمودند که "عالم آل محمد از فرزندان تو است و او وصی بعد از تو میباشد."
اوضاع سیاسی:
مدت امامت امام هشتم در حدود بیست سال بود که میتوان آن را به سه بخش جداگانه تقسیم کرد:
ده سال اول امامت آن حضرت، که همزمان بود با زمامداری هارون.
1- پنج سال بعد از آن که مقارن با خلافت امین بود.
2- پنج سال آخر امامت آن بزرگوار که مصادف با خلافت مأمون و تسلط او بر قلمرو اسلامی آن روز بود.
مدتی از روزگار زندگانی امام رضا (علیه السلام) همزمان با خلافت هارون الرشید بود. در این زمان است که مصیبت دردناک شهادت پدر بزرگوارشان و دیگر مصیبتهای اسفبار برای علویان (سادات و نوادگان امیرالمؤمنین) واقع شده است. در آن زمان کوششهای فراوانی در تحریک هارون برای کشتن امام رضا (علیه السلام) میشد تا آنجا که در نهایت هارون تصمیم بر قتل امام گرفت؛ اما فرصت نیافت نقشه خود را عملی کند. بعد از وفات هارون فرزندش امین به خلافت رسید. در این زمان به علت مرگ هارون ضعف و تزلزل بر حکومت سایه افکنده بود و این تزلزل و غرق بودن امین در فساد و تباهی باعث شده بود که او و دستگاه حکومت، از توجه به سوی امام و پیگیری امر ایشان بازمانند. از این رو میتوانیم این دوره را در زندگی امام دوران آرامش بنامیم.
اما سرانجام مأمون عباسی توانست برادر خود امین را شکست داده و او را به قتل برساند و لباس قدرت را به تن نماید و توانسته بود با سرکوب شورشیان فرمان خود را در اطراف و اکناف مملکت اسلامی جاری کند. وی حکومت ایالت عراق را به یکی از عمال خویش واگذار کرده بود و خود در مرو اقامت گزید و فضل بن سهل را که مردی بسیار سیاستمدار بود، وزیر و مشاور خویش قرار داد. اما خطری که حکومت او را تهدید میکرد علویان بودند که بعد از قرنی تحمل شکنجه و قتل و غارت، اکنون با استفاده از فرصت دو دستگی در خلافت، هر یک به عناوین مختلف در خفا و آشکار عَلم مخالفت با مأمون را برافراشته و خواهان براندازی حکومت عباسی بودند؛ به علاوه آنان در جلب توجه افکار عمومی مسلمین به سوی خود، و کسب حمایت آنها موفق گردیده بودند و دلیل آشکار بر این مدعا این است که هر جا علویان بر ضد حکومت عباسیان قیام و شورش میکردند، انبوه مردم از هر طبقه دعوت آنان را اجابت کرده و به یاری آنها بر میخواستند و این، بر اثر ستمها و نارواییها و انواع شکنجههای دردناکی بود که مردم و بخصوص علویان از دستگاه حکومت عباسی دیده بودند. از این رو مأمون درصدد بر آمده بود تا موجبات برخورد با علویان را برطرف کند. بویژه که او تصمیم داشت تشنجات و بحرانهایی را که موجب ضعف حکومت او شده بود از میان بردارد و برای استقرار پایههای قدرت خود، محیط را امن و آرام سازد. لذا با مشورت وزیر خود فضل بن سهل تصمیم گرفت تا دست به خدعهای بزند. او تصمیم گرفت تا خلافت را به امام پیشنهاد دهد و خود از خلافت به نفع امام کنارهگیری کند، زیرا حساب میکرد نتیجه از دو حال بیرون نیست، یا امام میپذیرد و یا نمیپذیرد و در هر دو حال برای خود او و خلافت عباسیان، پیروزی است. زیرا اگر بپذیرد ناگزیر، بنابر شرطی که مأمون قرار میداد ولایت عهدی آن حضرت را خواهد داشت و همین امر مشروعیت خلافت او را پس از امام نزد تمامی گروهها و فرقههای مسلمانان تضمین میکرد. بدیهی است برای مأمون آسان بود در مقام ولایتعهدی بدون این که کسی آگاه شود، امام را از میان بردارد تا حکومت به صورت شرعی و قانونی به او بازگردد. در این صورت علویان با خشنودی به حکومت مینگریستند و شیعیان خلافت او را شرعی تلقی میکردند و او را به عنوان جانشین امام میپذیرفتند. از طرف دیگر چون مردم حکومت را مورد تایید امام میدانستند لذا قیامهایی که بر ضد حکومت میشد جاذبه و مشروعیت خود را از دست میداد.
او میاندیشید اگر امام خلافت را نپذیرد ایشان را به اجبار ولیعهد خود میکند که در اینصورت بازهم خلافت و حکومت او در میان مردم و شیعیان توجیه میگردد و دیگر اعتراضات و شورشهایی که به بهانه غصب خلافت و ستم، توسط عباسیان انجام میگرفت دلیل و توجیه خود را از دست میداد و با استقبال مردم و دوستداران امام مواجه نمیشد. از طرفی او میتوانست امام را نزد خود ساکن کند و از نزدیک مراقب رفتار امام و پیروانش باشد و هر حرکتی از سوی امام و شیعیان ایشان را سرکوب کند. همچنین او گمان میکرد که از طرف دیگر شیعیان و پیروان امام، ایشان را به خاطر نپذیرفتن خلافت در معرض سئوال و انتقاد قرار خواهند داد و امام جایگاه خود را در میان دوستدارانش از دست میدهد.
سفر به سوی خراسان:
مأمون برای عملی کردن اهداف ذکر شده چند تن از مأموران مخصوص خود را به مدینه، خدمت حضرت رضا (علیه السلام) فرستاد تا حضرت را به اجبار به سوی خراسان روانه کنند. همچنین دستور داد حضرتش را از راهی که کمتر با شیعیان برخورد داشته باشد، بیاورند. مسیر اصلی در آن زمان راه کوفه، جبل، کرمانشاه و قم بوده است که نقاط شیعهنشین و مراکز قدرت شیعیان بود. مأمون احتمال میداد که ممکن است شیعیان با مشاهده امام در میان خود به شور و هیجان آیند و مانع حرکت ایشان شوند و بخواهند آن حضرت را در میان خود نگه دارند که در این صورت مشکلات حکومت چند برابر میشد. لذا امام را از مسیر بصره، اهواز و فارس به سوی مرو حرکت داد.ماموران او نیز پیوسته حضرت را زیر نظر داشتند و اعمال امام را به او گزارش میدادند.
حدیث سلسلة الذهب:
در طول سفر امام به مرو، هر کجا توقف میفرمودند، برکات زیادی شامل حال مردم آن منطقه میشد. از جمله هنگامیکه امام در مسیر حرکت خود وارد نیشابور شدند و در حالی که در محملی قرار داشتند از وسط شهر نیشابور عبور کردند. مردم زیادی که خبر ورود امام به نیشابور را شنیده بودند، همگی به استقبال حضرت آمدند. در این هنگام دو تن از علما و حافظان حدیث نبوی، به همراه گروههای بیشماری از طالبان علم و اهل حدیث و درایت، مهار مرکب را گرفته و عرضه داشتند: "ای امام بزرگ و ای فرزند امامان بزرگوار، تو را به حق پدران پاک و اجداد بزرگوارت سوگند میدهیم که رخسار فرخنده خویش را به ما نشان دهی و حدیثی از پدران و جد بزرگوارتان، پیامبر خدا، برای ما بیان فرمایی تا یادگاری نزد ما باشد." امام دستور توقف مرکب را دادند و دیدگان مردم به مشاهده طلعت مبارک امام روشن گردید. مردم از مشاهده جمال حضرت بسیار شاد شدند به طوری که بعضی از شدت شوق میگریستند و آنهایی که نزدیک ایشان بودند، بر مرکب امام بوسه میزدند. ولوله عظیمی در شهر طنین افکنده بود به طوری که بزرگان شهر با صدای بلند از مردم میخواستند که سکوت نمایند تا حدیثی از آن حضرت بشنوند. تا اینکه پس از مدتی مردم ساکت شدند و حضرت حدیث ذیل را کلمه به کلمه از قول پدر گرامیشان و از قول اجداد طاهرینشان به نقل از رسول خدا و به نقل از جبرائیل از سوی حضرت حق سبحانه و تعالی املاء فرمودند: "کلمه لاالهالاالله حصار من است پس هر کس آن را بگوید داخل حصار من شده و کسی که داخل حصار من گردد ایمن از عذاب من خواهد بود." سپس امام فرمودند: "اما این شروطی دارد و من، خود، از جمله آن شروط هستم."
این حدیث بیانگر این است که از شروط اقرار به کلمه لاالهالاالله که مقوم اصل توحید در دین میباشد، اقرار به امامت آن حضرت و اطاعت و پذیرش گفتار و رفتار امام میباشد که از جانب خداوند تعالی تعیین شده است. در حقیقت امام شرط رهایی از عذاب الهی را توحید و شرط توحید را قبول ولایت و امامت میدانند.
ولایت عهدی:
باری، چون حضرت رضا (علیه السلام) وارد مرو شدند، مأمون از ایشان استقبال شایانی کرد و در مجلسی که همه ارکان دولت حضور داشتند صحبت کرد و گفت: "همه بدانند من در آل عباس و آل علی (علیه السلام) هیچ کس را بهتر و صاحب حقتر به امر خلافت از علی بن موسی رضا (علیه السلام) ندیدم." پس از آن به حضرت رو کرد و گفت: "تصمیم گرفتهام که خود را از خلافت خلع کنم و آن را به شما واگذار نمایم." حضرت فرمودند: "اگر خلافت را خدا برای تو قرار داده جایز نیست که به دیگری ببخشی و اگر خلافت از آن تو نیست، تو چه اختیاری داری که به دیگری تفویض نمایی." مأمون بر خواسته خود پافشاری کرد و بر امام اصرار ورزید. اما امام فرمودند: "هرگز قبول نخواهم کرد." وقتی مأمون مأیوس شد گفت: "پس ولایت عهدی را قبول کن تا بعد از من شما خلیفه و جانشین من باشید." این اصرار مأمون و انکار امام تا دو ماه طول کشید و حضرت قبول نمیفرمودند و میگفتند: "از پدرانم شنیدم، من قبل از تو از دنیا خواهم رفت و مرا با زهر شهید خواهند کرد و بر من ملائک زمین و آسمان خواهند گریست و در وادی غربت در کنار هارون الرشید دفن خواهم شد." اما مأمون بر این امر پافشاری نمود تا آنجاکه مخفیانه و در مجلس خصوصی حضرت را تهدید به مرگ کرد. لذا حضرت فرمودند: "اینک که مجبورم، قبول میکنم به شرط آنکه کسی را نصب یا عزل نکنم و رسمی را تغییر ندهم و سنتی را نشکنم و از دور بر بساط خلافت نظر داشته باشم." مأمون با این شرط راضی شد. پس از آن حضرت، دست را به سوی آسمان بلند کردند و فرمودند: "خداوندا! تو میدانی که مرا به اکراه وادار نمودند و به اجبار این امر را اختیار کردم؛ پس مرا مؤاخذه نکن همان گونه که دو پیغمبر خود یوسف و دانیال را هنگام قبول ولایت پادشاهان زمان خود مؤاخذه نکردی. خداوندا، عهدی نیست جز عهد تو و ولایتی نیست مگر از جانب تو، پس به من توفیق ده که دین تو را برپا دارم و سنت پیامبر تو را زنده نگاه دارم. همانا که تو نیکو مولا و نیکو یاوری هستی."
جنبه علمی امام:
مأمون که پیوسته شور و اشتیاق مردم نسبت به امام و اعتبار بیهمتای امام را در میان ایشان میدید میخواست تا این قداست و اعتبار را خدشهدار سازد و از جمله کارهایی که برای رسیدن به این هدف انجام داد تشکیل جلسات مناظرهای بین امام و دانشمندان علوم مختلف از سراسر دنیا بود، تا آنها با امام به بحث بپردازند، شاید بتوانند امام را از نظر علمی شکست داده و وجهه علمی امام را زیر سوال ببرند که شرح یکی از این مجالس را میآوریم:
"برای یکی از این مناظرات، مأمون فضل بن سهل را امر کرد که اساتید کلام و حکمت را از سراسر دنیا دعوت کند تا با امام به مناظره بنشینند. فضل نیز اسقف اعظم نصاری، بزرگ علمای یهود، روسای صابئین (پیروان حضرت یحیی)، بزرگ موبدان زرتشتیان و دیگر متکلمین وقت را دعوت کرد. مأمون هم آنها را به حضور پذیرفت و از آنها پذیرایی شایانی کرد و به آنان گفت: "دوست دارم که با پسر عموی من (مأمون از نوادگان عباس عموی پیامبر است که ناگزیر پسر عموی امام میباشد.) که از مدینه پیش من آمده مناظره کنید." صبح روز بعد مجلس آراستهای تشکیل داد و مردی را به خدمت حضرت رضا (علیه السلام) فرستاد و حضرت را دعوت کرد. حضرت نیز دعوت او را پذیرفتند و به او فرمودند: "آیا میخواهی بدانی که مأمون کی از این کار خود پشیمان میشود." او گفت: "بلی فدایت شوم." امام فرمودند: "وقتی مأمون دلایل مرا بر رد اهل تورات از خود تورات و بر اهل انجیل از خود انجیل و از اهل زبور از زبورشان و بر صابئین بزبان ایشان و بر آتشپرستان بزبان فارسی و بر رومیان به زبان رومیشان بشنود و ببیند که سخنان تک تک اینان را رد کردم و آنها سخن خود را رها کردند و سخن مرا پذیرفتند آنوقت مأمون میفهمد که توانایی کاری را که میخواهد انجام دهد ندارد و پشیمان میشود و لاحول و لا قوه الا بالله العلی العظیم." سپس حضرت به مجلس مأمون تشریف فرما شدند و با ورود حضرت، مأمون ایشان را برای جمع معرفی کرد و سپس گفت: "دوست دارم با ایشان مناظره کنید." حضرت رضا (علیه السلام) نیز با تمامی آنها از کتاب خودشان درباره دین و مذهبشان مباحثه نمودند. سپس امام فرمود: "اگر کسی در میان شما مخالف اسلام است بدون شرم و خجالت سئوال کند." عمران صایی که یکی از متکلمین بود از حضرت سؤالات بسیاری کرد و حضرت تمام سؤالات او را یک به یک پاسخ گفتند و او را قانع نمودند. او پس از شنیدن جواب سؤالات خود از امام، شهادتین را بر زبان جاری کرد و اسلام آورد و با برتری مسلم امام، جلسه به پایان رسید و مردم متفرق شدند. روز بعد حضرت، عمران صایی را به حضور طلبیدند و او را بسیار اکرام کردند و از آن به بعد عمران صایی خود یکی از مبلغین دین مبین اسلام گردید.
رجاء ابن ضحاک که از طرف مأمون مامور حرکت دادن امام از مدینه به سوی مرو بود، میگوید: «آن حضرت در هیچ شهری وارد نمیشد مگر اینکه مردم از هر سو به او روی میآوردند و مسائل دینی خود را از امام میپرسیدند. ایشان نیز به آنها پاسخ میگفت و احادیث بسیاری از پیامبر خدا و حضرت علی (علیه السلام) بیان میفرمود. هنگامی که از این سفر بازگشتم نزد مأمون رفتم. او از چگونگی رفتار امام در طول سفر پرسید و من نیز آنچه را در طول سفر از ایشان دیده بودم بازگو کردم. مأمون گفت: "آری، ای پسر ضحاک! ایشان بهترین، داناترین و عابدترین مردم روی زمین است."»
اخلاق و منش امام:
خصوصیات اخلاقی و زهد و تقوای آن حضرت به گونهای بود که حتی دشمنان خویش را نیز شیفته و مجذوب خود کرده بود. با مردم در نهایت ادب تواضع و مهربانی رفتار میکرد و هیچ گاه خود را از مردم جدا نمینمود.
یکی از یاران امام میگوید: "هیچ گاه ندیدم که امام رضا (علیه السلام) در سخن بر کسی جفا ورزد و نیز ندیدم که سخن کسی را پیش از تمام شدن قطع کند. هرگز نیازمندی را که میتوانست نیازش را برآورده سازد رد نمیکرد در حضور دیگری پایش را دراز نمیفرمود. هرگز ندیدم به کسی از خدمتکارانش بدگویی کند. خنده او قهقهه نبود بلکه تبسم میفرمود. چون سفره غذا به میان میآمد، همه افراد خانه حتی دربان و مهتر را نیز بر سر سفره خویش مینشاند و آنان همراه با امام غذا میخوردند. شبها کم میخوابید و بسیاری از شبها را به عبادت میگذراند. بسیار روزه میگرفت و روزه سه روز در ماه را ترک نمیکرد. کار خیر و انفاق پنهان بسیار داشت. بیشتر در شبهای تاریک، مخفیانه به فقرا کمک میکرد."(5) یکی دیگر از یاران ایشان میگوید: "فرش آن حضرت در تابستان حصیر و در زمستان پلاسی بود. لباس او در خانه درشت و خشن بود، اما هنگامی که در مجالس عمومی شرکت میکرد، خود را میآراست (لباسهای خوب و متعارف میپوشید).(6) شبی امام میهمان داشت، در میان صحبت چراغ ایرادی پیدا کرد، میهمان امام دست پیش آورد تا چراغ را درست کند، اما امام نگذاشت و خود این کار را انجام داد و فرمود: "ما گروهی هستیم که میهمانان خود را به کار نمیگیریم."(7)
شخصی به امام عرض کرد: "به خدا سوگند هیچکس در روی زمین از جهت برتری و شرافت اجداد، به شما نمیرسد." امام فرمودند:" تقوی به آنان شرافت داد و اطاعت پروردگار، آنان را بزرگوار ساخت."(8)
مردی از اهالی بلخ میگوید: "در سفر خراسان با امام رضا (علیه السلام) همراه بودم. روزی سفره گسترده بودند و امام همه خدمتگزاران حتی سیاهان را بر آن سفره نشاند تا همراه ایشان غذا بخورند. من به امام عرض کردم: "فدایت شوم بهتر است اینان بر سفرهای جداگانه بنشینند." امام فرمود: "ساکت باش، پروردگار همه یکی است. پدر و مادر همه یکی است و پاداش هم به اعمال است."(9)
یاسر، خادم حضرت میگوید: «امام رضا (علیه السلام) به ما فرموده بود: "اگر بالای سرتان ایستادم (و شما را برای کاری طلبیدم) و شما مشغول غذا خوردن بودید بر نخیزید تا غذایتان تمام شود. به همین جهت بسیار اتفاق میافتاد که امام ما را صدا میکرد و در پاسخ او میگفتند: "به غذا خوردن مشغولند." و آن گرامی میفرمود: "بگذارید غذایشان تمام شود."»(10)
یکبار غریبی خدمت امام رسید و سلام کرد و گفت: "من از دوستداران شما و پدران و اجدادتان هستم. از حج بازگشتهام و خرجی راه را تمام کردهام اگر مایلید مبلغی به من مرحمت کنید تا خود را به وطنم برسانم و در آنجا معادل همان مبلغ را صدقه خواهم داد زیرا من در شهر خویش فقیر نیستم و اینک در سفر نیازمند ماندهام." امام برخاست و به اطاقی دیگر رفت و از پشت در دست خویش را بیرون آورد و فرمود: "این دویست دینار را بگیر و توشه راه کن و لازم نیست که از جانب من معادل آن صدقه دهی."
آن شخص نیز دینارها را گرفت و رفت. از امام پرسیدند: "چرا چنین کردید که شما را هنگام گرفتن دینارها نبیند؟" فرمود: "تا شرمندگی نیاز و سوال را در او نبینم."(11)
امامان معصوم و گرامی ما در تربیت پیروان و راهنمایی ایشان تنها به گفتار اکتفا نمیکردند و در مورد اعمال آنان توجه و مراقبت ویژه ای مبذول میداشتند.
یکی از یاران امام رضا (علیه السلام) میگوید: «روزی همراه امام به خانه ایشان رفتم. غلامان حضرت مشغول بنایی بودند. امام در میان آنها غریبهای دید و پرسید: "این کیست؟" عرض کردند: "به ما کمک میکند و به او دستمزدی خواهیم داد." امام فرمود: "مزدش را تعیین کردهاید؟" گفتند: "نه هر چه بدهیم میپذیرد." امام برآشفت و به من فرمود: "من بارها به اینها گفتهام که هیچکس را نیاورید مگر آنکه قبلا مزدش را تعیین کنید و قرارداد ببندید. کسی که بدون قرارداد و تعیین مزد، کاری انجام میدهد، اگر سه برابر مزدش را بدهی باز گمان میکند مزدش را کم دادهای ولی اگر قرارداد ببندی و به مقدار معین شده بپردازی از تو خشنود خواهد بود که طبق قرار عمل کردهای و در این صورت اگر بیش از مقدار تعیین شده چیزی به او بدهی، هر چند کم و ناچیز باشد؛ میفهمد که بیشتر پرداختهای و سپاسگزار خواهد بود."»(12)
خادم حضرت میگوید: «روزی خدمتکاران میوهای میخوردند. آنها میوه را به تمامی نخورده و باقی آنرا دور ریختند. حضرت رضا (علیه السلام) به آنها فرمود: "سبحان الله اگر شما از آن بینیاز هستید، آنرا به کسانی که بدان نیازمندند بدهید."»
مختصری از کلمات حکمتآمیز امام:
امام فرمودند: "دوست هر کس عقل اوست و دشمن هر کس جهل و نادانی و حماقت است."
امام فرمودند: "علم و دانش همانند گنجی میماند که کلید آن سؤال است، پس بپرسید. خداوند شما را رحمت کند زیرا در این امر چهار طایفه دارای اجر میباشند: 1- سؤال کننده 2- آموزنده 3- شنونده 4- پاسخ دهنده."
امام فرمودند: "مهرورزی و دوستی با مردم نصف عقل است."
امام فرمودند: "چیزی نیست که چشمانت آنرا بنگرد مگر آنکه در آن پند و اندرزی است."
امام فرمودند: "نظافت و پاکیزگی از اخلاق پیامبران است."
شهادت امام:
در نحوه به شهادت رسیدن امام نقل شده است که مأمون به یکی از خدمتکاران خویش دستور داده بود تا ناخنهای دستش را بلند نگه دارد و بعد به او دستور داد تا دست خود را به زهر مخصوصی آلوده کند و در بین ناخنهایش زهر قرار دهد و اناری را با دستان زهرآلودش دانه کند و او دستور مأمون را اجابت کرد. مأمون نیز انار زهرآلوده را خدمت حضرت گذارد و اصرار کرد که امام از آن انار تناول کنند. اما حضرت از خوردن امتناع فرمودند و مأمون اصرار کرد تا جایی که حضرت را تهدید به مرگ نمود و حضرت به جبر، قدری از آن انار مسموم تناول فرمودند. بعد از گذشت چند ساعت زهر اثر کرد و حال حضرت دگرگون گردید و صبح روز بعد در سحرگاه روز 29 صفر سال 203 هجری قمری امام رضا (علیه السلام) به شهادت رسیدند.
تدفین امام:
به قدرت و اراده الهی امام جواد (علیه السلام) فرزند و امام بعد از آن حضرت به دور از چشم دشمنان، بدن مطهر ایشان را غسل داده و بر آن نماز گذاردند و پیکر پاک ایشان با مشایعت بسیاری از شیعیان و دوستداران آن حضرت در مشهد دفن گردید و قرنهاست که مزار این امام بزرگوار مایه برکت و مباهات ایرانیان است.
نوشته شده توسط سجاد ناطقی در پنجشنبه 1388/07/30 ساعت 5:59 بعد از ظهر موضوع | لينک ثابت
نسل من ـ عمر بن خطاب در روز اول خلافتش به منبر رفت و گفت:
بخدا قسم دوازده فضيلت به علي بن ابيطالب (ع) داده شد که يکي از آنها براي من نيست و نه از براي احدي از مردم. و آن دوازده تا اين است:
اولين فضيلت: بدنيا آمدن آن بزرگوار در کعبه.
دومين فضيلت: عقد حضرت فاطمه زهرا (عليها السلام) در آسمان براي علي (ع).
سومين فضيلت: زهرا (عليهاالسلام) همسر علي (ع) است و اين بهترين فضيلت هاست.
چهارمين فضيلت: آقا حسن و حسين (عليهماالسلام) فرزندان او هستند.
پنجمين فضيلت: فرمايشات پيغمبر (ص) در حضور من، کسي که من مولاي او هستم پس علي مولاي اوست خدايا دوست بدار کسي که علي را دوست بدارد و دشمن بدار کسي که علي را دشمن بدارد.
ششمين فضيلت: روز عيد غدير خم که حضرت رسول (ص) فرمود و من حاضر بودم، يا علي منزلت تو به من مثل منزلت هارون به موسي علي نبينا و آله و عليه السّلام است يعني تو برادر و وصي بلافصل من هستي.
هفتمين فضيلت: بسته شدن تمام درهاي خانه اصحاب که به مسجد باز مي شد. مگر در خانه علي (ع) که بسته نشد.
هشتمين فضيلت: قول پيغمبر اکرم (ص): کسي که عبادت کند در مثل مکه و مدينه نهصدو پنجاه سال مثل نوح (ع) که در ما بين قومش عبادت کرد و صبر کند بر گرماي مکه و گرسنگي مدينه و انفاق کند مالش را که بقدر کوه احد باشد و جهاد کند مابين کوه صفا و مروه در راه خدا با اختيار خودش براي رضاي خدا و نيايد روز قيامت با ولاي تو يا علي پس عمل او و زهد و انفاق او قبول نمي شود.
نهمين فضيلت: فرود آمدن ستاره در خانه علي (ع).
دهمين فضيلت برگشتن خورشيد براي علي (ع) دو مرتبه.
يازدهمين فضيلت: حرف زدن علي (ع) با مردگان باذن خداي تعالي و صحبت کردن با شير و گرگ و آهو و اژدها و ماهي و ساير حيوانات.
دوازدهمين فضيلت: علي قادر است که پنجاه هزار نفر مثل مرا با دست چپش به قتل برساند
و آقا علي (ع) حضور داشتند سر مبارک بلند فرمود و فرمودند اعتراف کرد به حق قبل از آنکه شهادت بر او بدهند...
نوشته شده توسط سجاد ناطقی در پنجشنبه 1388/07/30 ساعت 5:54 بعد از ظهر موضوع | لينک ثابت
درباره وبلاگ

بسم الله الرحمن الرحیم.
پایگاه اطلاع رسانی رسمی هیأت محبین الجوادالائمه (ع)
شهرستان رشت .
آدرس دیگر ما:
www.karvan-kazmin.coo.ir
karvan-kazmin.orq.ir
karvan-kazmin.hoo.ir
www.karvan-kazmin.blogfa.com
تلفنهای روابط عمومی هیأت:
09112379747
09118315875
09113485293
فهرست اصلي
نويسندگان
دوستان
پيوندهاي روزانه
نوشته هاي پيشين
ساير امکانات

POWERED BY