سوره اسراء که به آن بني اسراييل و سبحان نيز گفته مي شود پراست از نکته هايي که هر يک از آنها، انسان را به سوي جاودانگي پرواز مي دهد ، يکي از اين نکته ها توحيد و ايمان، است، توحيدى كه خمير مايه همه فعاليتهاى مثبت و كارهاى نيك سازنده است. (*)
شـرك سـبـب مـى شـود كـه خـداوند، مشرك را به معبودهاى ساختگيش واگذارد و دست از حمايتش بردارد در نتيجه «مخذول » يعنى بدون يار و ياورخواهد شد
1 - شرك مايه ضعف و ناتوانى و زبونى و ذلت است .
2 - شرك ، مايه مذمت و نكوهش است ، چرا كه يك خط و روش انحرافى است در برابر منطق عقل و كفرانى است آشكار در مقابل نعمت پروردگار.
3 - شـرك سـبـب مـى شـود كـه خـداوند، مشرك را به معبودهاى ساختگيش واگذارد و دست از حمايتش بردارد در نتيجه «مخذول » يعنى بدون يار و ياورخواهد شد.
و پروردگارت فرمان داده جز اورا نپرستيد و نسبت به پدر و مادر نيكى كنيد هـرگاه يكى از آن دو، يا هر دو آنها، نزد تو به سن پيرى و شكستگى برسند(آن چنان كه نيازمند بـه مـراقـبت دائمى تو باشند از هرگونه محبت در مورد آنها دريغ منما و كمترين اهانتى به آنان مكن حتى سبكترين تعبير نامؤدبانه يعنى : "اف" به آنها مگو و بر سر آنها فرياد مزن با گفتار سنجيده و لطيف و بزرگوارانه با آنها سخن بگو وَقَضَى رَبُّكَ أَلاَّ تَعْبُدُواْ إِلاَّ إِيَّاهُ وَبِالْوَالِدَيْنِ إِحْسَانًا إِمَّا يَبْلُغَنَّ عِندَكَ الْكِبَرَ أَحَدُهُمَا أَوْ كِلاَهُمَا فَلاَ تَقُل لَّهُمَآ أُفٍّ وَلاَ تَنْهَرْهُمَا وَقُل لَّهُمَا قَوْلاً كَرِيمًا بـعد از پرداختن به اصل توحيد و يکتا پرستي به يكى از اساسى ترين تعليمات انسانى انبيا ضمن تاكيد مجدد بر توحيد اشاره به آن امر مهم که همانا نيکي به پدر و مادر است کرده و قرار دادن توحيد يعنى اساسى ترين اصل اسلامى در كنار نيكى به پدر و مادرتاكيد ديگرى است بر اهميت اين دستور اسلامى .
و پس از بيان توحيد و يکتا پرستي ، به بيان يكى از مصداقهاى روشن نيكى به پدر و مادر پرداخته،که بيان شد و در ادامه مي فرمايد : بالهاى تواضع خود را دربرابرشان از محبت و لطف فرودآر و بگو: بار پروردگارا! آنها را مشمول رحمت خويش قرار ده، همان گونه كه دركودكى مرا تربيت كرده اند وَاخْفِضْ لَهُمَا جَنَاحَ الذُّلِّ مِنَ الرَّحْمَةِ وَقُل رَّبِّ ارْحَمْهُمَا كَمَا رَبَّيَانِي صَغِيرًا و نهايت فروتنى را در برابر آنها بنما
شرك مايه ضعف و ناتوانى و زبونى و ذلت است
در بخشي ديگر فرموده است : پروردگار شما به آنچه در دل وجان شماست از شما آگاهتر است اگر شما صالح باشيد (وتوبه كار) خداوند توبه كاران را مى آمرزد بترسيد از اين كه عاق پدر و مادر و مغضوب آنهاشويد، زيرا بوى بهشت از پانصد سال راه به مشام مى رسد، ولى هيچ گاه كسانى كه مورد خشم پدر و مادر هستند بوى آن را نخواهند يافت رَّبُّكُمْ أَعْلَمُ بِمَا فِي نُفُوسِكُمْ إِن تَكُونُواْ صَالِحِينَ فَإِنَّهُ كَانَ لِلأَوَّابِينَ غَفُورًا و از آنـجا كه گاهى در رابطه با حفظ حقوق پدر و مادر و احترام آنها وتواضعى كه بر فرزند لازم اسـت، مـمكن است لغزشهايى پيش بيايد كه انسان آگاهانه يا ناآگاه به سوى آن كشيده شود در اين آيه مى گويد: «پروردگار شما به آنچه در دل وجان شماست از شما آگاهتر است » (ربكم اعلم بما فى نفوسكم ). چـرا كـه علم او در همه زمينه ها حضورى و ثابت و ازلى و ابدى و خالى ازهرگونه اشتباه است در حالى كه علوم شما واجد اين صفات نيست . بـنابراين اگر بدون قصد طغيان و سركشى در برابر فرمان خدا لغزشى در زمينه احترام و نيكى به پـدر و مـادر از شـما سر زند و بلافاصله پشيمان شديد و در مقام جبران برآييد مسلما مشمول بخشش و عفو خـدا خواهيد شد: «اگر شما صالح باشيد (وتوبه كار) خداوند توبه كاران را مى آمرزد»! (إِن تَكُونُواْ صَالِحِينَ فَإِنَّهُ كَانَ لِلأَوَّابِينَ غَفُورًا)
احترام پدر و مادر در منطق اسلام
اسلام در مورد احترام والدين آن قدر تاكيد كرده است كه در كمتر مساله اى ديده مى شود .به عنوان نمونه به چند قسمت اشاره مى كنيم.قرآن حتى كمترين بى احترامى را در برابر پدر و مادر اجازه نداده است
الـف ) در چـهار سوره از قرآن مجيد نيكى به والدين بلافاصله بعد از مساله توحيد قرار گرفته اين هم رديف بودن بيانگر اين است كه اسلام تا چه حد براى پدرو مادر احترام قائل است .
ب ) اهـمـيت اين موضوع تا آن پايه است كه هم قرآن و هم روايات صريحاً توصيه مى كنند كه حتى اگر پدر و مادر كافر باشند رعايت احترامشان لازم است .
ج ) شـكـرگـزارى در برابر پدر و مادر در قرآن مجيد در رديف شكرگزارى دربرابر نعمتهاى خدا قرار داده شده است .
د) قرآن حتى كمترين بى احترامى را در برابر پدر و مادر اجازه نداده است .
هـ) بـا ايـن كه جهاد يكى از مهمترين برنامه هاى اسلامى است ، مادامى كه جنبه وجوب عينى پيدا نـكـنـد يـعـنى داوطلب به قدر كافى باشد، بودن در خدمت پدر ومادر از آن مهمتر است ، و اگر موجب ناراحتى آنها شود، جايز نيست .
و) پـيامبر(ص ) فرمود: «بترسيد از اين كه عاق پدر و مادر و مغضوب آنهاشويد، زيرا بوى بهشت از پانصد سال راه به مشام مى رسد، ولى هيچ گاه كسانى كه مورد خشم پدر و مادر هستند بوى آن را نخواهند يافت ».
در حـديـث ديگرى از امام كاظم (ع ) مى خوانيم : «كسى نزد پيامبر(ص ) آمد واز حق پدر و فرزند سـؤال كرد، فرمود: «بايد او را با نام صدا نزند (بلكه بگويد پدرم !)و جلوتر از او راه نرود، و قبل از او نـنشيند، و كارى نكند كه مردم به پدرش بدگويى كنند» نگويند خدا پدرت را نيامرزد كه چنين كردى.
پاورقي
......................
(*)سوره اسراء آيه ،23،24،22 ،25
لاَّ تَجْعَل مَعَ اللّهِ إِلَـهًا آخَرَ فَتَقْعُدَ مَذْمُومًا مَّخْذُولاً يعني معبود ديگرى با خدا قرار مده تا نكوهيده و وامانده بنشينى.
وَقَضَى رَبُّكَ أَلاَّ تَعْبُدُواْ إِلاَّ إِيَّاهُ وَبِالْوَالِدَيْنِ إِحْسَانًا إِمَّا يَبْلُغَنَّ عِندَكَ الْكِبَرَ أَحَدُهُمَا أَوْ كِلاَهُمَا فَلاَ تَقُل لَّهُمَآ أُفٍّ وَلاَ تَنْهَرْهُمَا وَقُل لَّهُمَا قَوْلاً كَرِيمًا يعني و پروردگار تو مقرر كرد كه جز او را مپرستيد و به پدر و مادر (خود) احسان كنيد. اگر يكى از آن دو يا هر دو، در كنار تو به سالخوردگى رسيدند به آنها (حتى) (اوف) مگو و به آنان پَرخاش مكن و با آنها سخنى شايسته بگوى.
وَاخْفِضْ لَهُمَا جَنَاحَ الذُّلِّ مِنَ الرَّحْمَةِ وَقُل رَّبِّ ارْحَمْهُمَا كَمَا رَبَّيَانِي صَغِيرًا يعني و از سر مهربانى، بالِ فروتنى بر آنان بگستر و بگو: (پروردگارا، آن دو را رحمت كن چنانكه مرا در خردى پروردند.)
رَّبُّكُمْ أَعْلَمُ بِمَا فِي نُفُوسِكُمْ إِن تَكُونُواْ صَالِحِينَ فَإِنَّهُ كَانَ لِلأَوَّابِينَ غَفُورًا يعني پروردگار شما به آنچه در دلهاى خود داريد آگاهتر است. اگر شايسته باشيد، قطعاً او آمرزنده توبهكنندگان است.
سجاد ناطقی | 7:11 بعد از ظهر - شنبه 1388/08/16

سجاد ناطقی | 6:57 بعد از ظهر - شنبه 1388/08/09
باسمه تعالی
زندگینامه امام علی بن موسی الرضا (علیه السلام)
مقدمه:
امام علی بن موسیالرضا (علیه السلام) هشتمین امام شیعیان از سلاله پاک رسول خدا و هشتمین جانشین پیامبر مکرم اسلام میباشند.
ایشان در سن 35 سالگی عهدهدار مسئولیت امامت و رهبری شیعیان گردیدند و حیات ایشان مقارن بود با خلافت خلفای عباسی که سختیها و رنج بسیاری را بر امام رواداشتند و سر انجام مأمون عباسی ایشان را در سن 55 سالگی به شهادت رساند. در این نوشته به طور خلاصه، بعضی از ابعاد زندگانی آن حضرت را بررسی مینماییم.
نام، لقب و کنیه امام:
نام مبارک ایشان علی و کنیه آن حضرت ابوالحسن و مشهورترین لقب ایشان "رضا" به معنای "خشنودی" میباشد. امام محمد تقی (علیه السلام) امام نهم و فرزند ایشان سبب نامیده شدن آن حضرت به این لقب را اینگونه نقل میفرمایند: "خداوند او را رضا لقب نهاد زیرا خداوند در آسمان و رسول خدا و ائمه اطهار در زمین از او خشنود بودهاند و ایشان را برای امامت پسندیدهاند و همینطور (به خاطر خلق و خوی نیکوی امام) هم دوستان و نزدیکان و هم دشمنان از ایشان راضی و خشنود بودند."
یکی از القاب مشهور حضرت "عالم آل محمد" است. این لقب نشانگر ظهور علم و دانش ایشان میباشد. جلسات مناظره متعددی که امام با دانشمندان بزرگ عصر خویش، بویژه علمای ادیان مختلف انجام داد و در همه آنها با سربلندی تمام بیرون آمد دلیل کوچکی بر این سخن است، که قسمتی از این مناظرات در بخش "جنبه علمی امام" آمده است. این توانایی و برتری امام، در تسلط بر علوم یکی از دلایل امامت ایشان میباشد و با تأمل در سخنان امام در این مناظرات، کاملاً این مطلب روشن میگردد که این علوم جز از یک منبع وابسته به الهام و وحی نمیتواند سرچشمه گرفته باشد.
پدر و مادر امام:
پدر بزرگوار ایشان امام موسی کاظم (علیه السلام) پیشوای هفتم شیعیان بودند که در سال 183 ﻫ.ق. به دست هارون عباسی به شهادت رسیدند و مادر گرامیشان "نجمه" نام داشت.
تولد امام:
حضرت رضا (علیه السلام) در یازدهم ذیقعدﺓ الحرام سال 148 هجری در مدینه منوره دیده به جهان گشودند. از قول مادر ایشان نقل شده است که: "هنگامیکه به حضرتش حامله شدم به هیچ وجه ثقل حمل را در خود حس نمیکردم و وقتی به خواب میرفتم، صدای تسبیح و تمجید حق تعالی و ذکر "لاالهالاالله" را از شکم خود میشنیدم، اما چون بیدار میشدم دیگر صدایی بگوش نمیرسید. هنگامیکه وضع حمل انجام شد، نوزاد دو دستش را به زمین نهاد و سرش را به سوی آسمان بلند کرد و لبانش را تکان میداد؛ گویی چیزی میگفت."(2)
نظیر این واقعه، هنگام تولد دیگر ائمه و بعضی از پیامبران الهی نیز نقل شده است، از جمله حضرت عیسی که به اراده الهی در اوان تولد، در گهواره لب به سخن گشوده و با مردم سخن گفتند که شرح این ماجرا در قرآن کریم آمده است.(3)
زندگی امام در مدینه:
حضرت رضا (علیه السلام) تا قبل از هجرت به مرو در مدینه زادگاهشان، ساکن بودند و در آنجا در جوار مدفن پاک رسول خدا و اجداد طاهرینشان به هدایت مردم و تبیین معارف دینی و سیره نبوی میپرداختند. مردم مدینه نیز بسیار امام را دوست میداشتند و به ایشان همچون پدری مهربان مینگریستند. تا قبل از این سفر، با اینکه امام بیشتر سالهای عمرش را در مدینه گذرانده بود، اما در سراسر مملکت اسلامی پیروان بسیاری داشت که گوش به فرمان اوامر امام بودند.
امام در گفتگویی که با مأمون درباره ولایت عهدی داشتند، در این باره این گونه میفرمایند: "همانا ولایت عهدی هیچ امتیازی را بر من نیفزود. هنگامی که من در مدینه بودم فرمان من در شرق و غرب نافذ بود و اگر از کوچههای شهر مدینه عبور میکردم، عزیرتر از من کسی نبود. مردم پیوسته حاجاتشان را نزد من میآوردند و کسی نبود که بتوانم نیاز او را برآورده سازم مگر اینکه این کار را انجام میدادم و مردم به چشم عزیز و بزرگ خویش، به من مىنگریستند."
امامت حضرت رضا (علیه السلام):
امامت و وصایت حضرت رضا (علیه السلام) بارها توسط پدر بزرگوار و اجداد طاهرینشان و رسول اکرم (صلی الله و علیه و اله) اعلام شده بود. به خصوص امام کاظم (علیه السلام) بارها در حضور مردم ایشان را به عنوان وصی و امام بعد از خویش معرفی کرده بودند که به نمونهای از آنها اشاره مینماییم.
یکی از یاران امام موسی کاظم (علیه السلام) میگوید: «ما شصت نفر بودیم که موسی بنجعفر به جمع ما وارد شد و دست فرزندش علی در دست او بود. فرمود: "آیا میدانید من کیستم؟" گفتم: "تو آقا و بزرگ ما هستی." فرمود: "نام و لقب من را بگویید." گفتم: "شما موسی بن جعفر بن محمد هستید." فرمود: "این که با من است کیست؟" گفتم: "علی بن موسی بن جعفر." فرمود: "پس شهادت دهید او در زندگانی من وکیل من است و بعد از مرگ من وصی من میباشد."»(4) در حدیث مشهوری نیز که جابر از قول نبى اکرم نقل میکند امام رضا (علیه السلام) به عنوان هشتمین امام و وصی پیامبر معرفی شدهاند. امام صادق (علیه السلام) نیز مکرر به امام کاظم میفرمودند که "عالم آل محمد از فرزندان تو است و او وصی بعد از تو میباشد."
اوضاع سیاسی:
مدت امامت امام هشتم در حدود بیست سال بود که میتوان آن را به سه بخش جداگانه تقسیم کرد:
ده سال اول امامت آن حضرت، که همزمان بود با زمامداری هارون.
1- پنج سال بعد از آن که مقارن با خلافت امین بود.
2- پنج سال آخر امامت آن بزرگوار که مصادف با خلافت مأمون و تسلط او بر قلمرو اسلامی آن روز بود.
مدتی از روزگار زندگانی امام رضا (علیه السلام) همزمان با خلافت هارون الرشید بود. در این زمان است که مصیبت دردناک شهادت پدر بزرگوارشان و دیگر مصیبتهای اسفبار برای علویان (سادات و نوادگان امیرالمؤمنین) واقع شده است. در آن زمان کوششهای فراوانی در تحریک هارون برای کشتن امام رضا (علیه السلام) میشد تا آنجا که در نهایت هارون تصمیم بر قتل امام گرفت؛ اما فرصت نیافت نقشه خود را عملی کند. بعد از وفات هارون فرزندش امین به خلافت رسید. در این زمان به علت مرگ هارون ضعف و تزلزل بر حکومت سایه افکنده بود و این تزلزل و غرق بودن امین در فساد و تباهی باعث شده بود که او و دستگاه حکومت، از توجه به سوی امام و پیگیری امر ایشان بازمانند. از این رو میتوانیم این دوره را در زندگی امام دوران آرامش بنامیم.
اما سرانجام مأمون عباسی توانست برادر خود امین را شکست داده و او را به قتل برساند و لباس قدرت را به تن نماید و توانسته بود با سرکوب شورشیان فرمان خود را در اطراف و اکناف مملکت اسلامی جاری کند. وی حکومت ایالت عراق را به یکی از عمال خویش واگذار کرده بود و خود در مرو اقامت گزید و فضل بن سهل را که مردی بسیار سیاستمدار بود، وزیر و مشاور خویش قرار داد. اما خطری که حکومت او را تهدید میکرد علویان بودند که بعد از قرنی تحمل شکنجه و قتل و غارت، اکنون با استفاده از فرصت دو دستگی در خلافت، هر یک به عناوین مختلف در خفا و آشکار عَلم مخالفت با مأمون را برافراشته و خواهان براندازی حکومت عباسی بودند؛ به علاوه آنان در جلب توجه افکار عمومی مسلمین به سوی خود، و کسب حمایت آنها موفق گردیده بودند و دلیل آشکار بر این مدعا این است که هر جا علویان بر ضد حکومت عباسیان قیام و شورش میکردند، انبوه مردم از هر طبقه دعوت آنان را اجابت کرده و به یاری آنها بر میخواستند و این، بر اثر ستمها و نارواییها و انواع شکنجههای دردناکی بود که مردم و بخصوص علویان از دستگاه حکومت عباسی دیده بودند. از این رو مأمون درصدد بر آمده بود تا موجبات برخورد با علویان را برطرف کند. بویژه که او تصمیم داشت تشنجات و بحرانهایی را که موجب ضعف حکومت او شده بود از میان بردارد و برای استقرار پایههای قدرت خود، محیط را امن و آرام سازد. لذا با مشورت وزیر خود فضل بن سهل تصمیم گرفت تا دست به خدعهای بزند. او تصمیم گرفت تا خلافت را به امام پیشنهاد دهد و خود از خلافت به نفع امام کنارهگیری کند، زیرا حساب میکرد نتیجه از دو حال بیرون نیست، یا امام میپذیرد و یا نمیپذیرد و در هر دو حال برای خود او و خلافت عباسیان، پیروزی است. زیرا اگر بپذیرد ناگزیر، بنابر شرطی که مأمون قرار میداد ولایت عهدی آن حضرت را خواهد داشت و همین امر مشروعیت خلافت او را پس از امام نزد تمامی گروهها و فرقههای مسلمانان تضمین میکرد. بدیهی است برای مأمون آسان بود در مقام ولایتعهدی بدون این که کسی آگاه شود، امام را از میان بردارد تا حکومت به صورت شرعی و قانونی به او بازگردد. در این صورت علویان با خشنودی به حکومت مینگریستند و شیعیان خلافت او را شرعی تلقی میکردند و او را به عنوان جانشین امام میپذیرفتند. از طرف دیگر چون مردم حکومت را مورد تایید امام میدانستند لذا قیامهایی که بر ضد حکومت میشد جاذبه و مشروعیت خود را از دست میداد.
او میاندیشید اگر امام خلافت را نپذیرد ایشان را به اجبار ولیعهد خود میکند که در اینصورت بازهم خلافت و حکومت او در میان مردم و شیعیان توجیه میگردد و دیگر اعتراضات و شورشهایی که به بهانه غصب خلافت و ستم، توسط عباسیان انجام میگرفت دلیل و توجیه خود را از دست میداد و با استقبال مردم و دوستداران امام مواجه نمیشد. از طرفی او میتوانست امام را نزد خود ساکن کند و از نزدیک مراقب رفتار امام و پیروانش باشد و هر حرکتی از سوی امام و شیعیان ایشان را سرکوب کند. همچنین او گمان میکرد که از طرف دیگر شیعیان و پیروان امام، ایشان را به خاطر نپذیرفتن خلافت در معرض سئوال و انتقاد قرار خواهند داد و امام جایگاه خود را در میان دوستدارانش از دست میدهد.
سفر به سوی خراسان:
مأمون برای عملی کردن اهداف ذکر شده چند تن از مأموران مخصوص خود را به مدینه، خدمت حضرت رضا (علیه السلام) فرستاد تا حضرت را به اجبار به سوی خراسان روانه کنند. همچنین دستور داد حضرتش را از راهی که کمتر با شیعیان برخورد داشته باشد، بیاورند. مسیر اصلی در آن زمان راه کوفه، جبل، کرمانشاه و قم بوده است که نقاط شیعهنشین و مراکز قدرت شیعیان بود. مأمون احتمال میداد که ممکن است شیعیان با مشاهده امام در میان خود به شور و هیجان آیند و مانع حرکت ایشان شوند و بخواهند آن حضرت را در میان خود نگه دارند که در این صورت مشکلات حکومت چند برابر میشد. لذا امام را از مسیر بصره، اهواز و فارس به سوی مرو حرکت داد.ماموران او نیز پیوسته حضرت را زیر نظر داشتند و اعمال امام را به او گزارش میدادند.
حدیث سلسلة الذهب:
در طول سفر امام به مرو، هر کجا توقف میفرمودند، برکات زیادی شامل حال مردم آن منطقه میشد. از جمله هنگامیکه امام در مسیر حرکت خود وارد نیشابور شدند و در حالی که در محملی قرار داشتند از وسط شهر نیشابور عبور کردند. مردم زیادی که خبر ورود امام به نیشابور را شنیده بودند، همگی به استقبال حضرت آمدند. در این هنگام دو تن از علما و حافظان حدیث نبوی، به همراه گروههای بیشماری از طالبان علم و اهل حدیث و درایت، مهار مرکب را گرفته و عرضه داشتند: "ای امام بزرگ و ای فرزند امامان بزرگوار، تو را به حق پدران پاک و اجداد بزرگوارت سوگند میدهیم که رخسار فرخنده خویش را به ما نشان دهی و حدیثی از پدران و جد بزرگوارتان، پیامبر خدا، برای ما بیان فرمایی تا یادگاری نزد ما باشد." امام دستور توقف مرکب را دادند و دیدگان مردم به مشاهده طلعت مبارک امام روشن گردید. مردم از مشاهده جمال حضرت بسیار شاد شدند به طوری که بعضی از شدت شوق میگریستند و آنهایی که نزدیک ایشان بودند، بر مرکب امام بوسه میزدند. ولوله عظیمی در شهر طنین افکنده بود به طوری که بزرگان شهر با صدای بلند از مردم میخواستند که سکوت نمایند تا حدیثی از آن حضرت بشنوند. تا اینکه پس از مدتی مردم ساکت شدند و حضرت حدیث ذیل را کلمه به کلمه از قول پدر گرامیشان و از قول اجداد طاهرینشان به نقل از رسول خدا و به نقل از جبرائیل از سوی حضرت حق سبحانه و تعالی املاء فرمودند: "کلمه لاالهالاالله حصار من است پس هر کس آن را بگوید داخل حصار من شده و کسی که داخل حصار من گردد ایمن از عذاب من خواهد بود." سپس امام فرمودند: "اما این شروطی دارد و من، خود، از جمله آن شروط هستم."
این حدیث بیانگر این است که از شروط اقرار به کلمه لاالهالاالله که مقوم اصل توحید در دین میباشد، اقرار به امامت آن حضرت و اطاعت و پذیرش گفتار و رفتار امام میباشد که از جانب خداوند تعالی تعیین شده است. در حقیقت امام شرط رهایی از عذاب الهی را توحید و شرط توحید را قبول ولایت و امامت میدانند.
ولایت عهدی:
باری، چون حضرت رضا (علیه السلام) وارد مرو شدند، مأمون از ایشان استقبال شایانی کرد و در مجلسی که همه ارکان دولت حضور داشتند صحبت کرد و گفت: "همه بدانند من در آل عباس و آل علی (علیه السلام) هیچ کس را بهتر و صاحب حقتر به امر خلافت از علی بن موسی رضا (علیه السلام) ندیدم." پس از آن به حضرت رو کرد و گفت: "تصمیم گرفتهام که خود را از خلافت خلع کنم و آن را به شما واگذار نمایم." حضرت فرمودند: "اگر خلافت را خدا برای تو قرار داده جایز نیست که به دیگری ببخشی و اگر خلافت از آن تو نیست، تو چه اختیاری داری که به دیگری تفویض نمایی." مأمون بر خواسته خود پافشاری کرد و بر امام اصرار ورزید. اما امام فرمودند: "هرگز قبول نخواهم کرد." وقتی مأمون مأیوس شد گفت: "پس ولایت عهدی را قبول کن تا بعد از من شما خلیفه و جانشین من باشید." این اصرار مأمون و انکار امام تا دو ماه طول کشید و حضرت قبول نمیفرمودند و میگفتند: "از پدرانم شنیدم، من قبل از تو از دنیا خواهم رفت و مرا با زهر شهید خواهند کرد و بر من ملائک زمین و آسمان خواهند گریست و در وادی غربت در کنار هارون الرشید دفن خواهم شد." اما مأمون بر این امر پافشاری نمود تا آنجاکه مخفیانه و در مجلس خصوصی حضرت را تهدید به مرگ کرد. لذا حضرت فرمودند: "اینک که مجبورم، قبول میکنم به شرط آنکه کسی را نصب یا عزل نکنم و رسمی را تغییر ندهم و سنتی را نشکنم و از دور بر بساط خلافت نظر داشته باشم." مأمون با این شرط راضی شد. پس از آن حضرت، دست را به سوی آسمان بلند کردند و فرمودند: "خداوندا! تو میدانی که مرا به اکراه وادار نمودند و به اجبار این امر را اختیار کردم؛ پس مرا مؤاخذه نکن همان گونه که دو پیغمبر خود یوسف و دانیال را هنگام قبول ولایت پادشاهان زمان خود مؤاخذه نکردی. خداوندا، عهدی نیست جز عهد تو و ولایتی نیست مگر از جانب تو، پس به من توفیق ده که دین تو را برپا دارم و سنت پیامبر تو را زنده نگاه دارم. همانا که تو نیکو مولا و نیکو یاوری هستی."
جنبه علمی امام:
مأمون که پیوسته شور و اشتیاق مردم نسبت به امام و اعتبار بیهمتای امام را در میان ایشان میدید میخواست تا این قداست و اعتبار را خدشهدار سازد و از جمله کارهایی که برای رسیدن به این هدف انجام داد تشکیل جلسات مناظرهای بین امام و دانشمندان علوم مختلف از سراسر دنیا بود، تا آنها با امام به بحث بپردازند، شاید بتوانند امام را از نظر علمی شکست داده و وجهه علمی امام را زیر سوال ببرند که شرح یکی از این مجالس را میآوریم:
"برای یکی از این مناظرات، مأمون فضل بن سهل را امر کرد که اساتید کلام و حکمت را از سراسر دنیا دعوت کند تا با امام به مناظره بنشینند. فضل نیز اسقف اعظم نصاری، بزرگ علمای یهود، روسای صابئین (پیروان حضرت یحیی)، بزرگ موبدان زرتشتیان و دیگر متکلمین وقت را دعوت کرد. مأمون هم آنها را به حضور پذیرفت و از آنها پذیرایی شایانی کرد و به آنان گفت: "دوست دارم که با پسر عموی من (مأمون از نوادگان عباس عموی پیامبر است که ناگزیر پسر عموی امام میباشد.) که از مدینه پیش من آمده مناظره کنید." صبح روز بعد مجلس آراستهای تشکیل داد و مردی را به خدمت حضرت رضا (علیه السلام) فرستاد و حضرت را دعوت کرد. حضرت نیز دعوت او را پذیرفتند و به او فرمودند: "آیا میخواهی بدانی که مأمون کی از این کار خود پشیمان میشود." او گفت: "بلی فدایت شوم." امام فرمودند: "وقتی مأمون دلایل مرا بر رد اهل تورات از خود تورات و بر اهل انجیل از خود انجیل و از اهل زبور از زبورشان و بر صابئین بزبان ایشان و بر آتشپرستان بزبان فارسی و بر رومیان به زبان رومیشان بشنود و ببیند که سخنان تک تک اینان را رد کردم و آنها سخن خود را رها کردند و سخن مرا پذیرفتند آنوقت مأمون میفهمد که توانایی کاری را که میخواهد انجام دهد ندارد و پشیمان میشود و لاحول و لا قوه الا بالله العلی العظیم." سپس حضرت به مجلس مأمون تشریف فرما شدند و با ورود حضرت، مأمون ایشان را برای جمع معرفی کرد و سپس گفت: "دوست دارم با ایشان مناظره کنید." حضرت رضا (علیه السلام) نیز با تمامی آنها از کتاب خودشان درباره دین و مذهبشان مباحثه نمودند. سپس امام فرمود: "اگر کسی در میان شما مخالف اسلام است بدون شرم و خجالت سئوال کند." عمران صایی که یکی از متکلمین بود از حضرت سؤالات بسیاری کرد و حضرت تمام سؤالات او را یک به یک پاسخ گفتند و او را قانع نمودند. او پس از شنیدن جواب سؤالات خود از امام، شهادتین را بر زبان جاری کرد و اسلام آورد و با برتری مسلم امام، جلسه به پایان رسید و مردم متفرق شدند. روز بعد حضرت، عمران صایی را به حضور طلبیدند و او را بسیار اکرام کردند و از آن به بعد عمران صایی خود یکی از مبلغین دین مبین اسلام گردید.
رجاء ابن ضحاک که از طرف مأمون مامور حرکت دادن امام از مدینه به سوی مرو بود، میگوید: «آن حضرت در هیچ شهری وارد نمیشد مگر اینکه مردم از هر سو به او روی میآوردند و مسائل دینی خود را از امام میپرسیدند. ایشان نیز به آنها پاسخ میگفت و احادیث بسیاری از پیامبر خدا و حضرت علی (علیه السلام) بیان میفرمود. هنگامی که از این سفر بازگشتم نزد مأمون رفتم. او از چگونگی رفتار امام در طول سفر پرسید و من نیز آنچه را در طول سفر از ایشان دیده بودم بازگو کردم. مأمون گفت: "آری، ای پسر ضحاک! ایشان بهترین، داناترین و عابدترین مردم روی زمین است."»
اخلاق و منش امام:
خصوصیات اخلاقی و زهد و تقوای آن حضرت به گونهای بود که حتی دشمنان خویش را نیز شیفته و مجذوب خود کرده بود. با مردم در نهایت ادب تواضع و مهربانی رفتار میکرد و هیچ گاه خود را از مردم جدا نمینمود.
یکی از یاران امام میگوید: "هیچ گاه ندیدم که امام رضا (علیه السلام) در سخن بر کسی جفا ورزد و نیز ندیدم که سخن کسی را پیش از تمام شدن قطع کند. هرگز نیازمندی را که میتوانست نیازش را برآورده سازد رد نمیکرد در حضور دیگری پایش را دراز نمیفرمود. هرگز ندیدم به کسی از خدمتکارانش بدگویی کند. خنده او قهقهه نبود بلکه تبسم میفرمود. چون سفره غذا به میان میآمد، همه افراد خانه حتی دربان و مهتر را نیز بر سر سفره خویش مینشاند و آنان همراه با امام غذا میخوردند. شبها کم میخوابید و بسیاری از شبها را به عبادت میگذراند. بسیار روزه میگرفت و روزه سه روز در ماه را ترک نمیکرد. کار خیر و انفاق پنهان بسیار داشت. بیشتر در شبهای تاریک، مخفیانه به فقرا کمک میکرد."(5) یکی دیگر از یاران ایشان میگوید: "فرش آن حضرت در تابستان حصیر و در زمستان پلاسی بود. لباس او در خانه درشت و خشن بود، اما هنگامی که در مجالس عمومی شرکت میکرد، خود را میآراست (لباسهای خوب و متعارف میپوشید).(6) شبی امام میهمان داشت، در میان صحبت چراغ ایرادی پیدا کرد، میهمان امام دست پیش آورد تا چراغ را درست کند، اما امام نگذاشت و خود این کار را انجام داد و فرمود: "ما گروهی هستیم که میهمانان خود را به کار نمیگیریم."(7)
شخصی به امام عرض کرد: "به خدا سوگند هیچکس در روی زمین از جهت برتری و شرافت اجداد، به شما نمیرسد." امام فرمودند:" تقوی به آنان شرافت داد و اطاعت پروردگار، آنان را بزرگوار ساخت."(8)
مردی از اهالی بلخ میگوید: "در سفر خراسان با امام رضا (علیه السلام) همراه بودم. روزی سفره گسترده بودند و امام همه خدمتگزاران حتی سیاهان را بر آن سفره نشاند تا همراه ایشان غذا بخورند. من به امام عرض کردم: "فدایت شوم بهتر است اینان بر سفرهای جداگانه بنشینند." امام فرمود: "ساکت باش، پروردگار همه یکی است. پدر و مادر همه یکی است و پاداش هم به اعمال است."(9)
یاسر، خادم حضرت میگوید: «امام رضا (علیه السلام) به ما فرموده بود: "اگر بالای سرتان ایستادم (و شما را برای کاری طلبیدم) و شما مشغول غذا خوردن بودید بر نخیزید تا غذایتان تمام شود. به همین جهت بسیار اتفاق میافتاد که امام ما را صدا میکرد و در پاسخ او میگفتند: "به غذا خوردن مشغولند." و آن گرامی میفرمود: "بگذارید غذایشان تمام شود."»(10)
یکبار غریبی خدمت امام رسید و سلام کرد و گفت: "من از دوستداران شما و پدران و اجدادتان هستم. از حج بازگشتهام و خرجی راه را تمام کردهام اگر مایلید مبلغی به من مرحمت کنید تا خود را به وطنم برسانم و در آنجا معادل همان مبلغ را صدقه خواهم داد زیرا من در شهر خویش فقیر نیستم و اینک در سفر نیازمند ماندهام." امام برخاست و به اطاقی دیگر رفت و از پشت در دست خویش را بیرون آورد و فرمود: "این دویست دینار را بگیر و توشه راه کن و لازم نیست که از جانب من معادل آن صدقه دهی."
آن شخص نیز دینارها را گرفت و رفت. از امام پرسیدند: "چرا چنین کردید که شما را هنگام گرفتن دینارها نبیند؟" فرمود: "تا شرمندگی نیاز و سوال را در او نبینم."(11)
امامان معصوم و گرامی ما در تربیت پیروان و راهنمایی ایشان تنها به گفتار اکتفا نمیکردند و در مورد اعمال آنان توجه و مراقبت ویژه ای مبذول میداشتند.
یکی از یاران امام رضا (علیه السلام) میگوید: «روزی همراه امام به خانه ایشان رفتم. غلامان حضرت مشغول بنایی بودند. امام در میان آنها غریبهای دید و پرسید: "این کیست؟" عرض کردند: "به ما کمک میکند و به او دستمزدی خواهیم داد." امام فرمود: "مزدش را تعیین کردهاید؟" گفتند: "نه هر چه بدهیم میپذیرد." امام برآشفت و به من فرمود: "من بارها به اینها گفتهام که هیچکس را نیاورید مگر آنکه قبلا مزدش را تعیین کنید و قرارداد ببندید. کسی که بدون قرارداد و تعیین مزد، کاری انجام میدهد، اگر سه برابر مزدش را بدهی باز گمان میکند مزدش را کم دادهای ولی اگر قرارداد ببندی و به مقدار معین شده بپردازی از تو خشنود خواهد بود که طبق قرار عمل کردهای و در این صورت اگر بیش از مقدار تعیین شده چیزی به او بدهی، هر چند کم و ناچیز باشد؛ میفهمد که بیشتر پرداختهای و سپاسگزار خواهد بود."»(12)
خادم حضرت میگوید: «روزی خدمتکاران میوهای میخوردند. آنها میوه را به تمامی نخورده و باقی آنرا دور ریختند. حضرت رضا (علیه السلام) به آنها فرمود: "سبحان الله اگر شما از آن بینیاز هستید، آنرا به کسانی که بدان نیازمندند بدهید."»
مختصری از کلمات حکمتآمیز امام:
امام فرمودند: "دوست هر کس عقل اوست و دشمن هر کس جهل و نادانی و حماقت است."
امام فرمودند: "علم و دانش همانند گنجی میماند که کلید آن سؤال است، پس بپرسید. خداوند شما را رحمت کند زیرا در این امر چهار طایفه دارای اجر میباشند: 1- سؤال کننده 2- آموزنده 3- شنونده 4- پاسخ دهنده."
امام فرمودند: "مهرورزی و دوستی با مردم نصف عقل است."
امام فرمودند: "چیزی نیست که چشمانت آنرا بنگرد مگر آنکه در آن پند و اندرزی است."
امام فرمودند: "نظافت و پاکیزگی از اخلاق پیامبران است."
شهادت امام:
در نحوه به شهادت رسیدن امام نقل شده است که مأمون به یکی از خدمتکاران خویش دستور داده بود تا ناخنهای دستش را بلند نگه دارد و بعد به او دستور داد تا دست خود را به زهر مخصوصی آلوده کند و در بین ناخنهایش زهر قرار دهد و اناری را با دستان زهرآلودش دانه کند و او دستور مأمون را اجابت کرد. مأمون نیز انار زهرآلوده را خدمت حضرت گذارد و اصرار کرد که امام از آن انار تناول کنند. اما حضرت از خوردن امتناع فرمودند و مأمون اصرار کرد تا جایی که حضرت را تهدید به مرگ نمود و حضرت به جبر، قدری از آن انار مسموم تناول فرمودند. بعد از گذشت چند ساعت زهر اثر کرد و حال حضرت دگرگون گردید و صبح روز بعد در سحرگاه روز 29 صفر سال 203 هجری قمری امام رضا (علیه السلام) به شهادت رسیدند.
تدفین امام:
به قدرت و اراده الهی امام جواد (علیه السلام) فرزند و امام بعد از آن حضرت به دور از چشم دشمنان، بدن مطهر ایشان را غسل داده و بر آن نماز گذاردند و پیکر پاک ایشان با مشایعت بسیاری از شیعیان و دوستداران آن حضرت در مشهد دفن گردید و قرنهاست که مزار این امام بزرگوار مایه برکت و مباهات ایرانیان است.
سجاد ناطقی | 5:59 بعد از ظهر - پنجشنبه 1388/07/30
نسل من ـ عمر بن خطاب در روز اول خلافتش به منبر رفت و گفت:
بخدا قسم دوازده فضيلت به علي بن ابيطالب (ع) داده شد که يکي از آنها براي من نيست و نه از براي احدي از مردم. و آن دوازده تا اين است:
اولين فضيلت: بدنيا آمدن آن بزرگوار در کعبه.
دومين فضيلت: عقد حضرت فاطمه زهرا (عليها السلام) در آسمان براي علي (ع).
سومين فضيلت: زهرا (عليهاالسلام) همسر علي (ع) است و اين بهترين فضيلت هاست.
چهارمين فضيلت: آقا حسن و حسين (عليهماالسلام) فرزندان او هستند.
پنجمين فضيلت: فرمايشات پيغمبر (ص) در حضور من، کسي که من مولاي او هستم پس علي مولاي اوست خدايا دوست بدار کسي که علي را دوست بدارد و دشمن بدار کسي که علي را دشمن بدارد.
ششمين فضيلت: روز عيد غدير خم که حضرت رسول (ص) فرمود و من حاضر بودم، يا علي منزلت تو به من مثل منزلت هارون به موسي علي نبينا و آله و عليه السّلام است يعني تو برادر و وصي بلافصل من هستي.
هفتمين فضيلت: بسته شدن تمام درهاي خانه اصحاب که به مسجد باز مي شد. مگر در خانه علي (ع) که بسته نشد.
هشتمين فضيلت: قول پيغمبر اکرم (ص): کسي که عبادت کند در مثل مکه و مدينه نهصدو پنجاه سال مثل نوح (ع) که در ما بين قومش عبادت کرد و صبر کند بر گرماي مکه و گرسنگي مدينه و انفاق کند مالش را که بقدر کوه احد باشد و جهاد کند مابين کوه صفا و مروه در راه خدا با اختيار خودش براي رضاي خدا و نيايد روز قيامت با ولاي تو يا علي پس عمل او و زهد و انفاق او قبول نمي شود.
نهمين فضيلت: فرود آمدن ستاره در خانه علي (ع).
دهمين فضيلت برگشتن خورشيد براي علي (ع) دو مرتبه.
يازدهمين فضيلت: حرف زدن علي (ع) با مردگان باذن خداي تعالي و صحبت کردن با شير و گرگ و آهو و اژدها و ماهي و ساير حيوانات.
دوازدهمين فضيلت: علي قادر است که پنجاه هزار نفر مثل مرا با دست چپش به قتل برساند
و آقا علي (ع) حضور داشتند سر مبارک بلند فرمود و فرمودند اعتراف کرد به حق قبل از آنکه شهادت بر او بدهند...
سجاد ناطقی | 5:54 بعد از ظهر - پنجشنبه 1388/07/30
دادستان عمومی و انقلاب زاهدان از بازداشت 3 مظنون عملیات
تروریستی در استان سیستان و بلوچستان خبر داد.

سجاد ناطقی | 4:0 بعد از ظهر - سه شنبه 1388/07/28
جایگاه امام معصوم در نسبت با کل هستی
آیتالله محمد علی گرامی از استادان حوزه علمیه قم و از شاگردان حضرت امام خمینی و علامه طباطبایی» هستند که برای گفتگو درباره جنبههای مختلف موضوع «غیبتحضرت صاحب الزمان (ع)» خدمتشان رسیدیم و ایشان با روییگشاده و با حوصله بسیار ما را پذیرا شدند و به سؤالهای ما پاسخ دادند.
سجاد ناطقی | 7:13 بعد از ظهر - شنبه 1388/07/11
چه آثار و فوایدی بر بحث از مهدویت در این زمان مترتب است؟
برخی بر این گماناند که طرح و بررسی موضوع مهدویت در این زمان امری بیفایده است، زیرا این موضوع مربوط به آینده بشریت است و آینده و اتفاقات آن امری است مجمل و مبهم، امّا آنچه وظیفه ماست اینکه به تکالیف خود در عصر و زمان خود عمل کنیم؛ زیرا هر عصر و زمانی مقتضیات خود را میطلبد... [1] .
پاسخ: بحث از مهدویت در این عصر و زمان آثار و فوایدی دارد که به برخی از آنها اشاره میکنیم:
1 - آرمان قیام و انقلاب مهدیعلیه السلام یک فلسفه بزرگ اجتماعی، اسلامی است. این آرمان بزرگ گذشته
سجاد ناطقی | 7:9 بعد از ظهر - شنبه 1388/07/11
چه امتیازی در انتظار منجی موجود است؟
اهل سنّت گرچه اصل انتظار فرج مهدیعلیه السلام را قبول دارند، ولی اعتقاد به ولادت او ندارند، ولی شیعه امامیه و برخی دیگر از مذاهب اسلامی و غیر اسلامی به انتظار ظهور شخصی به عنوان منجی نشستهاند که او موجود است و ناظر اعمال و رفتار و گرفتاریهای مسلمانان
سجاد ناطقی | 7:7 بعد از ظهر - شنبه 1388/07/11
پدر امام مهدی
از مورخین شیعه و سنی و از روات و محدثین 146 حدیث نقل شده که حضرت مهدی قائم آل محمد (صلی الله علیه وآله وسلم) فرزند حضرت حسن بن علی عسکریست ـ
علی بن محمد سندی باسناد خود از حضرت عسکری ابوالحسن علیه السلام روایت می کند که فرمود: جانشین بعد از من حسن است پس شما چگونه اید با جانشین او؟ راوی می گوید، گفتم: خدا مرا فدائی شما قرار دهد؟!!!
سجاد ناطقی | 7:5 بعد از ظهر - شنبه 1388/07/11
ادامه مطلب کلیک کنید
سجاد ناطقی | 8:31 بعد از ظهر - شنبه 1388/07/04
*ظهورحضرت مهدي(عج) با معجزات همراه است*
امام صادق(ع) ميفرمايد: هرگز ايمان نياوريد به آن كس كه ادعا ميكند او حضرت قائم است تا اينكه از او ديده شود .
يعني به وسيله ي معجزات خارقالعاده شخصيت آن حضرت را خواهيم شناخت. در زمان هاي مختلف قبل از ظهور امام زمان (عج) ده ها نفر درميان مردم، خود را امام زمان معرفي كردند و مي خواستند كارهايي انجام دهند تا به مقاصد دنيوي خود برسند، ولي تمام تلاش هاي آنها، نقش بر آب شد و نتيجه اي جز رو سياهي براي آنها نماند. براي همين است كه امام صادق(ع) مي فرمايد: ايمان نياوريد به آنها كه ادعا مي كنند كه حضرت قائم (عج) هستند تا اينكه از آن معجزات و كرامات كه نشانه هاي الهي است ديده شود. به يقين كه حضرت قائم(عج) در ساعت و زمان معين، به فرمان خداوند ظهور مي كند و ظهور آن حضرت با عده اي كم و در زماني كه تعداد اشرار بي شمار اند و فتنه و آشوب، همه جا را فرا گرفته است در آن صورت، حتما ياري خداوند و امداد هاي غيبي، پشتوانه معجزات از آن حضرت خواهند ديد و او در اين وضع مي تواند اوضاع دنيا را سامان دهد و عدل و داد را در همه جا حاكم كند و بسياري از مردم، به او ايمان مي آورند و تسليم مي شوند.
سجاد ناطقی | 8:25 بعد از ظهر - شنبه 1388/07/04
گفتار اوّل: امام زمان(ع) از زبان معصومين:
مطلع: اَللهمَّ عَرِّفْني نَفْسَکَ، فَاِنَّکَ اِنْ لَمْ تُعَرِّفْني نَفْسَکَ لَمْ اَعْرِفْ رَسُولَک، اَللهمَّ عَرِّفْني رَسُولَکَ فَاِنَّکَ اِنْ لَمْ تُعَرِّفْني رَسولَکَ لَمْ اَعْرِفْ حُجَّتَکَ، اَللهمَّ عَرِّفْني حُجَّتَکَ فَاِنَّکَ اِنْ لَمْ تُعَرِّفْني حُجَّتَکَ ضَلَلْتُ عَنْ ديِني.[52]
امـروز امير در ميخــانه تويـي تـو
فرياد رس اين دل ديوانه تويي تو
مرغ دل ما را که به کس رام نگردد
آرام تويي، دام تويي، دانه تويي تو
روزي پيامبر عظيمالشأن اسلام(ص) از جواني آزمون معرفت گرفتند و از او پرسيدند: اي جوان، مرا بيشتر دوست داري يا پدرت را؟ جوان گفت: يا رسول الله، شما را. پيامبر(ص) فرمود: مرا بيشتر دوست داري يا مادرت را؟ گفت: يا رَسولَ اللهِ، بِأبي اَنْتَ وَ اُمِّي؛ شما را. پيامبر(ص) فرمود: مرا بيشتر دوست داري يا خودت را؟ پاسخ داد: بِنَفْسي اَنْتَ؛ شما را. پيامبر(ص) پرسيد: مرا بيشتر دوست داري يا خدا را؟ جوان اين بار مکثي کرد و گفت: شما را به اين خاطر که از سوي او" آمدهايد، دوست دارم. پيامبر(ص) از پاسخ جوان، تبسم رضايت بر لبان مبارکش نقش بست.
ميخواهيم از وجود نازنيني صحبت کنيم که همواره در پناه خداست؛ کسي که نمونه برجسته همه خوبيهاي زمانه خويش است. اگر او نميبود همه چيز در کام ايستايي ميپژمرد. کسي که ياد و نام او با رخدادهاي روزگاران فرسوده نميشود و با گذشت ايّام کهنه نميگردد. کسي که اساسيترين نياز جهان امروز و هر روز است.
يک چشم زدن غافل از آن ماه نباشيد
شـايد که نـگاهي کند آگاه نبـاشيد
باشد که ما هم با جلب دوستي آن بزرگوار، شاهد تبسم دلنشين پيامبر اعظم 9 باشيم؛ ان شاء الله. اَللهمَّ اِنّا نَرْغَبُ اِلَيْکَ في دَوْلَةٍ کَرِيمَيٍ تُعِزُّ بِهَا الاِسْلامَ وَ اَهْلَهُ وَ تُذِلُّ بِها النِّفاقَ وَ اَهْلَهُ.[53]
تا چـند دلـم بي سر و سامان تو باشد
وقت است که دست من ودامان تو باشد
از طلعت خود پرده برانداز که خورشيد
چون ماهِ نو از حلقه به گوشان تو باشد
1- در سخن پيامبر(ص)
پيامبر اكرم9 ميفرمايد:«خداوند از فرزندان حسين[7] اماماني قرار داده است كه راه و روش و آيين مرا بر پا ميدارند. نهمين آنان قائم خاندان من، «مهدي» امتم ميباشد. او شبيهترين مردمان به من است در سيما و گفتار و كردار. پس از غيبتي طولاني و سرگرداني و سردرگمي مردم، ظاهر ميشود، آن گاه آيين خدا را آشكار ميسازد؛ پس زمين را از عدل و داد پر ميكند پس از آن كه از ستم و بيداد لبريز شده باشد.»[54]
2- در سخن حضرت فاطمه3
جابر ميگويد: خدمت حضرت فاطمه3 رفتم، لوحي نزد آن بانو بود كه در آن نامهاي امامان نوشته شده بود. از آن جمله درباره دوازدهمين امام چنين آمده بود: «پس از امام يازدهم راه امامت را كامل ميكنم با فرزندش كه رحمت براي همه جهانيان است. او (امام دوازدهم) داراي كمال موسي و شكوه عيسي و شكيبايي ايوب: است ... در زمان غيبت اين امام، دوستان من (دينداران راستين) به مشكلات گرفتار شوند ... آنان به حق دوستان من هستند. درود و رحمت خداوند بر آنان باد. آنان (مردمان در دوران غيبت) بيگمان هدايتشدگان و راهيافتگانند.»[55]
3- در سخن امام علي(ع)
«اصبغ بن نباته» كه از شاگردان و ياران آن حضرت است ميگويد: روزي نزد امير مؤمنان7 رفتم. ديدم در فكر فرورفته است و با انگشت بر زمين خط ميكشد. گفتم: اي امير مؤمنان! چه شده است كه در فكر فرو رفتيد؟ امام فرمود:«در مولودي ميانديشم كه از نسل من است؛ او «مهدي» است كه زمين را از عدل و داد پر ميكند پس از آن كه از ستم و بيداد پر و لبريز شده باشد.»[56]
4- در سخن امام حسن(ع)
«قائم كه (هنگام ظهورش) حضرت عيسي7 از آسمان فرود ميآيد و پشت سر او نماز ميگذارد؛ تولدش از مردمان پنهان است و از چشمها غايب ميشود؛ او نهمين فرزند برادرم حسين است و فرزند بهترين زنان. عمري طولاني دارد و خداوند او را (در زمين) آشكار ميسازد در سيماي انساني چهل ساله، تا همگان بدانند كه خداوند بر هر كاري قادر است.»[57]
5- در سخن امام حسين(ع)
«اگر از دنيا يك روز (بيش) باقي نمانده باشد، خداوند آن روز را دراز گرداند، تا مردي از فرزندان من قيام كند و زمين را از عدل و داد لبريز كند، پس از آن که از ستم و ظلم پر شده باشد. اين چنين از پيامبر شنيدم.»[58]
6- در سخن امام سجاد(ع)
«بيترديد، مردم زمان غيبت مهدي، كه امامت اورا باور دارند و منتظر ظهور اويند، از مردمان ديگر زمانها برترند، چون خداي بزرگ به آنان عقل و درك و فهمي داده است كه غيبت برايشان چون ظهور است. خداوند آنان را، در آن زمان، همپايه مجاهدان شمشيرزن زمان پيامبر(ص) قرار داده است و اينانند مخلصان واقعي و شيعيان راستين ما و دعوت كنندگان مردم به خدا در آشكار و نهان.»[59]
7- در سخن امام باقر(ع)
محمد بن مسلم (كه از شاگردان امام باقر و امام صادق8 است) ميگويد:«از امام باقر(ع) پرسيدم درباره قائم كه چه روشي در پيش ميگيرد آن گاه که قيام كند؟ امام فرمود: روش پيامبر را (در پيش ميگيرد) تا اسلام را حاكم سازد. گفتم: روش پيامبر چه بود؟ امام فرمود: آنچه در جاهليت بود باطل كرد و عدالت ميان مردمان حاكم ساخت و چنين است (امام) قائم7 آن گاه كه قيام كند آنچه را در زمان پيش از ظهور رايج بوده است، زير پا مينهد و آيين دادگري را بر پا ميسازد.»[60]
8- در سخن امام صادق(ع)
«آنان كه در حالت انتظار دولت قائم، از جهان درگذرند، مانند كساني هستند كه در خدمت (امام) قائم باشند. امام، پس از اين سخن مكثي كرد، سپس گفت: بلكه مانند كسانياند كه در ركاب (امام) مهدي شمشير زده باشند. سپس گفت: نه، به خدا سوگند، اينان مثل كساني هستند كه در خدمت پيامبر به شهادت رسيده باشند.»[61]
9- در سخن امام كاظم7
«خداوند براي دوازدهمين از خاندان ما هر دشواري را آسان ميگرداند و به دست او هر جبّار و زورگوي سرسختي نابود ميشود و هر شيطان سركشي نابود ميگردد.»[62]
10- در سخن امام رضا(ع)
دعبل خزاعي (شاعر نامدار شيعي) ميگويد:«قصيده خود را در حضور امام رضا(ع) خواندم، چون به اين شعرها رسيدم: امامي از آل محمد9 به يقين، خروج خواهد كرد، او به تأييد اسم اعظم الهي و بركت نصر آسماني به پا ميخيزد و حق و باطل را از هم جدا ميكند و همه را بر شادخواريها و كينه توزيها، كيفر ميدهد. (در اين هنگام) امام رضا(ع) به شدت گريست، آن گاه فرمود: اي دعبل! روحالقدس به زبان تو سخن گفته است. آيا ميداني اين امام چه كسي خواهد بود؟ گفتم: نه (شخص او را نميشناسم)، ليكن شنيدهام كه امامي از شما خاندان پيامبر خروج ميكند و زمين را از عدل و داد لبريز ميسازد. امام رضا(ع) فرمود: پس از من فرزندم محمد (جواد) امام است. پس از محمد فرزندش علي، امام است. پس از علي (هادي) فرزندش حسن، امام است و پس از حسن (عسکري)، فرزندش حجت، قائم خواهد بود. اوست كه در زمان غيبت (مردمان) چشم به راه اويند و در زمان ظهور همه مطيع او گردند. او زمين را پر از عدل و داد ميكند، پس از آن كه پر از ظلم و ستم شده باشد.»[63]
11- در سخن امام جواد(ع)
عبدالعظيم حسني (كه از ياران امام جواد(ع) است) ميگويد:«به ايشان عرض کردم: اميدوارم كه شما قائم خاندان پيامبر(ص) باشي كه زمين را از عدل و داد آكنده ميكند. امام7 فرمود: همه ما قائم به امر خداي بزرگيم؛ ليكن آن قائمي كه خداوند به دست او زمين را از كافران و منكران پاك ميگرداند و سراسر گيتي را از عدالت سرشار ميسازد، او كسي است كه تولدش از مردم پنهان خواهد بود و خود او از چشمها غايب ميشود.»[64]
12- در سخن امام هادي(ع)
«امام پس از من، فرزندم حسن است و پس از حسن فرزندش (امام) قائم است كه زمين را از عدل و داد پر ميكند، پس از آن كه از ظلم و بيداد لبريز شده باشد.»[65]
13- در سخن امام حسن عسکري7
«سپاس خدايي را كه پيش از مرگم جانشينم را به من نماياند. جانشيني كه شبيهترين انسانها به پيامبر است در خلقت و اخلاق. خداوند او را در دوران غيبت (از بلاها) حفظ ميكند، سپس او را آشكار ميسازد. او سراسر زمين را از عدالت پر ميكند، پس از اين كه از ظلم و ستم لبريز شده باشد.»[66]
سجاد ناطقی | 8:20 بعد از ظهر - شنبه 1388/07/04
یاران خراسانی
سرخوش زسبوی غم پنهانی خویشم
چون زلف تو سرگرم پریشانی خویشم
***
در بزم وصال تو نگویم زکم و بیش
چون آینه خو کرده به ویرانی خویشم
***
لب باز نکردم به خروشی و فغانی
من محرم راز دل طوفانی خویشم
***
یک چند پشیمان شدم از رندی و مستی
عمریست پشیمان زپشیمانی خویشم
***
از شوق شکرخند لبش جان نسپردم
شرمنده جانان زگران جانی خویشم
***
بشکسته تر از خویش ندیدم به همه عمر
افسرده دل از خویشم و زندانی خویشم
***
هر چند امین، بسته دنیا نیم اما
دلبسته یاران خراسانی خویشم
حضرت آیه الله خامنه ای
سجاد ناطقی | 8:16 بعد از ظهر - شنبه 1388/07/04
ادامه مطلب کلیک کنید
سجاد ناطقی | 7:4 بعد از ظهر - دوشنبه 1388/06/23
ادامه مطلب کلیک کنید
سجاد ناطقی | 6:52 بعد از ظهر - سه شنبه 1388/06/10
ادامه مطلب کلیک کنید
سجاد ناطقی | 6:33 بعد از ظهر - سه شنبه 1388/06/10



